اعضای انجمن(51)![]() نظرات انجمن
جستجوی انجمن
آرشیو مطالب
مدیریت انجمن: اردیبهشت ۹۱ فروردین ۹۱ اسفند ۹۰ بهمن ۹۰ دى ۹۰ آذر ۹۰ آبان ۹۰ مهر ۹۰ شهریور ۹۰ مرداد ۹۰ تير ۹۰ خرداد ۹۰ اردیبهشت ۹۰ فروردین ۹۰ اسفند ۸۹ بهمن ۸۹ ![]() مهدی عزیزی |
سایه خلیلی
(
|
|||||||||||||||||||||||
![]() |
انسان فلسفی ـ عینی موجود است؟ |
| درج شده در تاریخ ۹۰/۰۷/۱۸ ساعت 20:16 بازدید: 469 نفر |
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() | |
سلام دوستان: به نظر شما
آیا ما یک انسان عینی فلسفی داریم که مغز فلسفی داشته باشد و فکر فلسفی بکند؟
متشكرم! | ||
لوگین شوید تا بتوانید نظر درج کنید. اگر ثبت نام نکرده اید. ثبت نام کنید تا بتوانید لوگین شوید و علاوه بر آن شما نیز بتوانید مطالب خودتان را در سایت قرار دهید.
| انجمن های مستقل | |
![]() | مجتمع آموزشی ماندگار میانه |
![]() | پرورش قارچ هاشم |
![]() | مهدی چهره |
![]() | دکتر حسنعلی قنبری ممان |
![]() | ترنم |
| ایجاد انجمن مستقل | |
کاربران آنلاین

اعضای انجمن(51)
نظرات انجمن
یه سوال.................



SAYEJOON )
خانه
دوستان (16)
گالری تصاویر (0)
کلیپ ها (0)

اپیلاسیون (خانم خانما)
چگونگی درج آگهی در سایت و قسمت تبلیغات
سریع ترین اینترنت هوشمند میانه




دار قالی و دخترک
رتبه بندی شرکتها
همین الان عضو شو...
اگه نگیم و نخندیم پیاز میشیم و می گندیم
















































مرسی از طرح سئوال جالب! شما با این پرسش جالب انگشت به نقطه بیمار" جهان بینی فلسفی سول ایپسیزم (Solipsism) گذاشته اید که برای تنویر جوانان اندیشمند جالب است. به شما و خوانندگان دیگر قول می دهم که موضوع را طوری غنی سازی بکنم که با آزانس بین المللی "تفکر هسته ای" با مشکلی مواجه نشویم.:D
از خوانندگان هم استدعای احترامانه دارم در صورت تصادم اندیشه های مختلف، به شخص من حمله نکنند و فقط نظر خودشان را در "مورد محتوای نوشته مندرج " اعم از مثبت و یا منفی با "رعایت عفت کلام " و با اتکاء به سه اصل تفکر و عملکرد علمی (انتقاد، انتقاد از خود، انتقاد از انتقاد) مورد سنجش، نقد (Recenssion) و انتقاد (Kritik, Critic) قرار بدهند.
امیدوارم که کسانی که به فلسفه علاقه دارند، دچار این بیماری فلسفی نگردند که خود ما را، مغز ما را و فکر ما را که طبیعی هستند، تلقیب و تذهیب می کند و حالت فلسفی به آن می دهد!
سلامت روان و تفکر ما در این است که از واقعیات زندگی منحرف نشویم که بخش غیرقابل تفکیک محتوای آگاهیمان را تشکیل میدهند چونکه زندگی ما در یک محیط مادی و عینی اتفاق میافتد.
اعتماد به نفس، خودآگاهی، جرأت فردی و اجتماعی برای هرفرد مبارز در جهت نیل به اهدافش لازم هستند. در این راستا رک ـ بودن نسبت به خود قاطع ترین شاخصی است که مختصات روانی و شخصیتی یک انسان آگاه را محتوی است.
حالا ما سعی می کنیم به عنوان انسانهای طبیعی آگاه، خودمان را با این موضوع مشغول بکنیم که آیا واقعا ما جوانان نیاز به فلسفه داریم، یا نه؟:-?:-/
"...چون مدتي بر اين برآمد، قدري چشم من بازگشود. بدان قدر چشم مي نگريستم؛ چيزها ميديدم که ديگر نديده بودم و از آن عجب ميداشتم تا هر روز به تدريج قدري چشم من زيادت باز ميکردند و من چيزها ميدیدم که از آن شگفت ميماندم. عاقبت تمام چشم من باز کردند و جهان را بدين صفت که هست به من نمودند".
از رساله ي "عقل سرخ" تأليف سهروردي
« الارضُ مظلمهٌ والنارُ مشرقهٌ والنار معبودهٌ مُذکانَت النار »
بشّار بن برد
چرا جوانان امروزی ایران تشنه فلسفه اند؟ انگیره تفکر فلسفی در آگاهی جوانان چیست که آنها را به سوی فلسفه سوق میدهد؟ فلسفه متکی بر ذهنیاتی من ـ درآورده در آگاهی یک فرد ذهنیگراست که افکارش تکیه گاهی را در خارج از ذهن ندارند. بنابراین یک فیلسوف در محتوای آگاهیش مصالح مادی همانند آب، گیاه، شن، ماسه، سنگ و غیره را ندارد تا این بتواند در جهان خارج از ذهنش چیزی را تولید و یا تجدید تولید بکند که وجود عینی و مستقل و قابل شناخت باشد.
در پاتولوژی روان شناسی اگر موضوعی مورد بحث، عینی ـ واقعی (در لاتین مثبت) نباشد به آن گلوسوپاتی یا به عبارت دیگر صحبت در مورد چرندیات صرف" Ad Absurdum" گفته میشود.
بنابراین گفته های ابو علی سینا در این باره کاملاً مصحح است که مینویسد: " محتوای آگاهیمان وقتی درست است که منبطق بر شرایط عینی خارج از ذهنیتمان یعنی طبیعت باشد".
این نظر اثبات شده علمی به این معنی است که مختصات جهان خارج و مستقل از ذهنیتمان ،به طرق چند جانبه به مغزمان رسانده میشوند و همه اطلاعات محیط به وسیله مکانیزمهای شیمیائی، بیوشیمیائی و عصب ـ شیمیائی در یک پروسه بغرنج عمکرد مغز ضبط و ثبت میگردند، طوریکه ما از اشیای جهان خارج یک تصویر عینی در مغزمان داریم. این آگاهی درست است. مغزمان قادر نیست اشیای مادی شارژ شده را به صورت ماده منعکس بکند و ما از طریق لغوی آنها را نامگذاری میکنیم. بنابراین هر جسم مادی در مغزمان دو تا پیرامون دارد: صوری و لغوی یا به عبارت دیگر شکل و محتوا که با همدیگر یک واحد دیالکتیکی تشکیل میدهند. از آن جائی که ماده و جهان مادی مدام در حال تغییر و شده است به همین خاطر تداوم شکل و محتوا تابع درجه تسلطمان به ماده است.
ما از ذهنیات خیالی تصویرهای عینی را در مغزمان نداریم و این در شمار آگاهی نادرستمان است که بخش معتنابهی از آن را تشکیل میدهد. هنوز به این پرسش پاسخ دقیقی داده نشده است که چرا انسان به منزله یک موجود کاملاً طبیعی تمایل به فکر مجازی، تجردیدی، جزمگرائی، استعاری، اسطوره ای، باور تعبدآمیز به نیروهای خیالی، اسرار بافی، کتمانگرائی، جعل واقعیتها، تعبیر، تفسیر، تأویل، دروغگوئی، خرافات گرائی، دعانویسی، سرکتاب باز کردن، استخاره، دست خوانی، طالع و فال بینی و غیره را دارد، چه لذتی در مجازیات هست که در عینیات نیست؟
همه این دستکاریهای انسان در کلیت جامعه انجام میگیرد. وقتی یک موجود طبیعی از مادر متولد میشود، او دیگر موجود طبیعی نیست. جامعه به منزله یک ارگانیزم اجتماعی همه نیازهای طبیعی، حرکات و رفتار اورا به سود حاکمیت و خواست طبقه در حال اعمال قدرت دستکاری میکند. از آن جائی که در یک جامعه طبقات و اقشار مختلفی موجودند، ناگزیر جهان بینیها ی متنوع در جوامع تک بعدی از فعالیت باز میمانند و سم کشنده تک اندیشی خطر بزرگی را برای همه خلاقیتهای متنوع دربردارد.
زندگی سالم و سلامت روان به مفهوم آزادی یعنی تسلط عملی همه جانبه به شرایط طبیعت، خانواده و جامعه است. آزادی نیروی محرک روان انسان است تا این که او بتواند خودش را با شرایط مدام تغییریابنده محیط زندگی سازگار بکند، خودش را از زنجیرهای درونی و بیرونی برهاند و با کلیت پیرامون خودش تبادل اطلاعات مادی و معنوی بکند تا این که بتواند شخصیت خودش را همه محاط تکامل بدهد.
حال این پرشس مطرح میشود که چرا زبان، ادبیات و حتی بخشی از علوم طبیعی، تعلیم و تربیتی رایج و غیره ما را در راستای مجازیات آموزش میدهند؟ در صورتی که زندگیمان در یک محیط عینی مادی انجام میگیرد و ما هیچ نیازی را نداریم که پایه مادی نداشته نباشد و یا با جهان مادی در ارتباط نباشد.
حالا بگذارید ما دوباره یک عقبگردی به فلسفه بکنیم. همان طوری که غزالی به نابودی فلسفه میپردازد، برزنیوس در آن باره مینویسد: " فلسفه هنر یادگیری مرگ تدریجی است".
ما در اینجا در صدد نیستیم دچار بدبینی در فلسفه بشویم و رشته کلام را به کانت میسپاریم که در کتابش "فلسفه چیست؟" نوشته است کسی که از خودش این سوالات را بکند که از کجا آمده ام، به کجا میروم و آمدنم بهر چه بود؟ فیلسوف است اگر هم فلسفه تحصیل نکرده باشد.
بنابراین با توضیحات کانت به این نتیجه میرسیم که فلسفه نمیتواند علم باشد زیرا که هیچ وسیله ای و امکانات عملی را برای شناخت طبیعت و کائنات ندارد. خود کانت هم در کتاب "انتقاد از خرد ناب" طبیعت را انکار میکند و آن را غیرقابل شناخت و زائیده احساسات و تصورات انسان مینگرد که غلط است. از زمان کانت تا به امروز در اکثر مکاتب فلسفی (کانتیزم، نئوکانتیزم، تومیزم، پراگماتیزم آمریکائی، سولیپسیزم، پوزیتیویزم، پساپوزیتیوزیم، نئوپوزیتیویزم، مدرنیزم، پسامدرنیزم، راسیونالیزم و راسیونالیزم انتقادی) جامعه شناسی ( انتراکسیونیزم سمبولیک، مدارس سیستم نظری )، روان شناسی و حتی در تئوری نسبیت ( پوئینکاره، پاپرو، هیلبرت، ریمان)، تئوری نسبیت ویژه ( مینکوسکی، آین اشتاین و غیره) و تئوری کوانتم (ماکس پلانک)، جهان مادی در غرب تکذیب شده است.
به همین خاطر تفکر در غرب در همه ابعاد علمی از طرفی با میتولوژی یونان و از طرف دیگر با عقلگرائی دینی ـ فلسفی ادغام شده است که جدائی آنها از همدیگر در بسیاری از شاخه های علوم فعلاً امکان پذیر نیست. من تلاش میکنم با تفصیلات و توضیحات اجمالی زیر این موضوع را جهت شناخت جوانان اندیشمند و علاقمند ایرانی موشکافی بکنم.
در افسانه یونان، اروپا دختر باکره آسیا است. به همین خاطر یونانیها سعی نکردند دست به طبیعت ببرند و آنرا تغییر بدهند. برای توضیح همه پدیده ها از ریاضیات در یونان استفاده میشد.
بنابراین در غرب از قرن ده تا سیزده میلادی این ابتکار به وجود آمد همه علوم ایران و سایر کشورهای اسلامی شده را به لاتین ترجمه بکنند و در پرتو علم این ملل به یک رنسانس علمی دسترسی پیدا بکنند.
آز آنجائی که پاردیگم (مسطوره) علوم در غرب بر اساس میتولوژی یونانی است، آنها در تلاش هستند همه شاخه های علوم عاریتی را به جای پژوهش عملی مستقیم، ریاضی سازی و مدل سازی و تئوری سازی بکنند در صورتی که ریاضیات علم نیست و یک نوع قرارداد سمبولیک و عددی است، طوری که با سلب پیش شرطهای تعریف شده فلج میشود.
بنابراین اکثر دانشمندان علوم طبیعی در غرب هنوز هم در پیش فلسفه دانها پناهنده هستند و مدام به منزله زائرانی هستند که درصدد هستند به یک عالم متافیزیکی غیر قابل رویت، غیرقابل اثبات و در آنسوی کره زمین یک سفر فلسفی بکنند که در آنجا علت و معلولی نیست و همه چیز عاری از هرگونه تضاد است.
تکذیب علت و معلول و رد اضداد و نقایض اولا یک رفتار ضد علوم طبیعی و دوما یک تفکر ضد دیالتیکی است. تفکر دیالکتیکی سعی میکند یک پروسه تکامل را در طبیعت از حالت ابتدائی به عالی توضیح بدهد.
بنابراین ما مغز فلسفی نداریم، فکر کردن هم فلسفی نیست بلکه یک پروسه شیمیائی، بیوشیمیانی و عصب شیمیائی بغرنج فعالیت مغز است برای این که با محیط مادی پیرامون خودش تبادل اطلاعات بکند، آن را بشناسد و در خودش بایگانی بکند و غیره. هرچه قدر ما به ساختار و عملکرد حسهای خودمان تسلط پیدا بکنیم به همان قدر هم به فعالیت مغزمان واقف میشویم.
بنابراین فلسفه دانها در "همه چرائی استفهامی" درجا می زنند و آنها فقط جهان را در ذهنیت خودشان می سازند و آنرا طوری توصیف می کنند که خودشان می خواهند. بنابراین آنها پاسخگوی مشکلات فردی ـ اجتماعی عینی انسانها نیستند و تصویر واژگونی از جهان مادی با ابعاد مجازی بخورد مردم می دهند.
بنابراین وظیفه ما جوانان این است که تقاضای پناهندگی فکری خودمان را از مکاتب فلسفی پس بگیریم و به علم پناه ببریم که ما را مستعد می کند، طبیعت مادی و سایر کائنات مادی را بشکافیم و بشناسیم، توصیف جهان کار بیهوده ای برای ماست و بس!
نمی دانم . ولی جوانان امروزی قصد دارند با رسیدن به بعضی از علوم خودی نشان دهند . که من کاملا با این موضوع
مخالفم . در این دنیای مجازی فقط اعتقاد و توکل بر خداوند چاره ساز است و دیگر هیچ.
راه متافیزیک راهی است که هرچه درآن پیش برویم نه تنها به جایی نمی رسیم . بلکه از خداوند دورو دورتر می شویم
فرصت ما در این دنیا کم است . باید بیشتر به خدا پرداخت . امیدوارم هم منظور شما را فهمیده باشم و هم توانسته
باشم خدمت کوچکی انجام داده باشم . سر بلند باشی
قبل از این که من نظر خودم را به اتمام برسانم، به سئوالات اجمالی شما پاسخ می دهم و امیدوارم که در این راستا دچار خطائی نشده باشم.
عرضم به حضور عالی، همه فلسفه دانهای ایده آلیستی و ایده الیستی ذهنی گرا چون طبیعت مادی را به منزله " وطن آگاهی خودشان" نهی می کنند، باید برای خودشان یک طبیعت عقلانی را تصور بکنند که متضاد و نهی کننده "واقعیت عینی" یعنی طبیعت مادی ـ عینی اینجهانی است که در آنسوی کره زمین قرار دارد، غیرقابل رویت و غیر قابل اثبات است. چرا؟
کانت در کتاب "فلسفه چیست" می نویسد، اگر کسی از خودش سئوالت زیرا بکند و فلسفه هم تحصیل نکرده باشد یک فیلسوف است:
ـ از کجا آمده ام؟
ـ به کجا می روم؟
ـ آمدنم بهر چه بود؟
فلسفه دان خودش به این واقعیت عینی واقف است که او از رحم مادرش به دنیا آمده است، در کره زمین هم خواهد مرد و به جائی هم نخواهد رفت و استخوانهایش در قبرستان خواهد پوسید. از نگرش و رفتار یک فیلسوف به وضوح قابل درک و فهم است که او با تکذیب عمدی طبیعت و ادعای یک عالم ربانی متافیزیکی خالی از هرگونه تضاد، یک آدم خود فریب و دیگران فریب است.
متافیزیک چیست؟ متا به معنای آنسو و فیزیک به معنای جهان مادی: آنسوی جهان مادی یا طبیعت عقلانی ـ ربانی یا عالم ماورائ الطبیعه که غیرقابل رویت، اثبات و دسترس است: یک عالم خیالی که وجود خارجی ندارد و فقط ساخت و پرداخته ذهنیت فیلسوف است!
بله، همه فلسفه دانان ایده آلیستی و ایده آلیستی متافیزیکی نیاز به متافیزیک دارند تا یک وطن "ادعائی" داشته باشند زیرا که اگر صحبتی، فکری، اندیشه ای و یک جهانبینی تکیه به چیزی نداشته باشد، این فکر در روانکاوی
چرندیات صرف " Glossopathie " نامیده می شود.
برای این که فلسفه دان به منزله دیوانه نامیده نشود باید حد اقل یک تکیه گاه فکری داشته باشد اگرچه خیالی و بر اساس هیچ باشد. به همین خاطر فلسفه دانان معتقدند که خدا از هیچ آمده، از هیچ همه چیز را ساخته است. لطفا توجه بکنید که: هیج ،خدا ار هیچ و همه جیز از هیج!
مثلث هیج و ادعای آن دال بر مریض بودن فکر فلسفی است زیرا که یک ضرب المثل آلمانی هست: از هیچ نمی تواند چیزی حاصا بشود زیرا که هیج اصلا وجود ندارد که به ادعای وجود بکند!
در ادیان جهان طبیعت مادی برای تأمین نیازهای مادی انسانها نهی نمی شود ولی عجیب است که اکثر قریب به اتفاق فلسفه دانان، متدین هستند و ایمان به خدا دارند، به جز جند تا انگشت شماری که بعد از انتقلاب فرانسه در سال 1789 مرگ خدا (مثل: پردون، زومبارت، نیجه ) را اعلام کردند.
البته شاخه های مختلف فلسفی آیده آلیستی از عقلگرائی تبعیت می کنند. عقلگرائی به قول هگل ( یکچیز خدادای به انسان) است و در پیش غزالی (عقل ربانی مترجم روح) می باشد. در واقع عقلگرائی (Rationalism) یعنی ایمان به خدا که امروزه هم جهانی کشورهای غربی بر اساس آن است و اهمیت آن در همه ابعاد اجتماعی و علمی ادعا می شود.
بنابراین فلسفه و دین نزدیکی با همدیگر دارند: مثال دین یهودیت خودش را دین وحی می داند و فلسفه ازسطوئی را بر مبنی "قوه ادراک" برای شناخت خدا رد می کند ولی مسیحیت و اسلام فلسفه ارسطوئی را پذیرفته اند.
عرضم به حضور شما! فیزیک متکی بر شرایط مادی طبیعت است و علم ماده است. و وظیفه یک فیزیکدان این است که همه تغییرات فیزیکی را بر روی اجسم فیزیکی انجام بدهد. آنچه که تغییر می کند و آنچه که باعث تغییر می شود هر دو اجسام فیزیکی هستند. قوانین موجود در طبیعت مثل ضریب نیروی ثقل، شتاب، زمان، در فراسوی زمین معنی ندارند.
بنابراین ادغام فیزیک و متافیزیک امکان پذیر نیست. زیرا که دانشمندان واقعی علوم طبیعی متحدالنظرند که در کل کائنات یک چیز غیرمادی وجود ندارد!
امیدوارم که توانسته باشم پاسخ مناسبی را به شما داده باشم!
موفق باشید@};-
من فکر می کنم که شما این فلسفه را با یکی شاخه های پلی بوی اشتباه گرفته اید. من فلسفه ای را در کل جهان نمی شناسم که خودش را با مسایل جنسی مشغول کرده باشد! این فلسفه با توجه به زمان خودش در اروپا قادر به حرف زدن در مورد سکس نبوده است.
برای این که شما موضوع اساسی این شاخه فلسفی را بفهمید برکلی ( Berkely) و (Stirner) را بخوانید که لنین هم در کتابش " Empiriokriticism" تحلیل جالبی را در این مورد دارد.
موفق باشید@};-
ممنونم به خاطر حسن توجه و توضیحات شما ،
طرح موضوع فوق ،با هدف غنی سازی تفکر جوانان امروزی که خودم هم از این جمع مستثنی نیستم ،همراه است.
به هر حال فضا مجازی، برای ما این امکان را ایجاد میکند که بتوانیم در مورد موضو عات مختلف مباحثه داشته باشیم.
که البته پیرو صحبت شما میبایست ،قوانین بحث را همگان رعایت کرده و اگر کسی نظر مخالف با نظر دیگری داشت در فضایی دوستانه و به دور از حاشیه پردازی به ارائه نظر خود بپردازد.
به هرحال عقیده هر کس مختص همان شخص می باشد وهر انسان ازادی هم حق این را دارد ،انگونه که خودش صلاح می داند تفکر کند و زندگی کند.
این جا قصد زیر سوال بردن هیچ مکتب فکری هم وجود ندارد.
فقط می خواهیم پیرامون وجود انسان فلسفی-عینی بحث کنیم.و نظر سایر دوستان را در این باره جویا شویم .
mer30
@};-@};-@};-@};-
کابوس:
با اشاره كه نميشه جواب اين سوالات را داد.
:)
حسین حامی: نمی دانم . ولی جوانان امروزی قصد دارند با رسیدن به بعضی از علوم خودی نشان دهند . که من کاملا با این موضوع مخالفم . در این دنیای مجازی فقط اعتقاد و توکل بر خداوند چاره ساز است و دیگر هیچ.
منظورتان از دنیای مجازی همین جهان عینی خودمان است،که همه چیز ان مشخص و حاکی از قدرت جهان شمول خداوند است؟
به نظر من نباید صفت مجازی را به این دنیا نسبت داد.
چرا که همه چیز در ان با سند و مدرک نمایان است و عینیت دارد.
خداوند هم بندگانش را به تحقیق و تفحص در این دنیا خوانده و از انها خواسته که تا جایی که می توانند تلاش کنند تا پرده از اسرار خلقت بردارند.
و این جهان کاملا قانون مند به دور از آنتروپی (بی نظمی)هست و مدام در حال تجدید شدن است.
نظم دنیا ما بواسطه طبیعت همیشه سخاوتمند تحقق می یابد،که به واقع همیشه مانند مادری فداکار برای تمام پدیده هایی که در ان موجودیت دارند،عمل کرده است.
سایه خلیلی: لطفا دلیل مخالفت با این مقوله را شفاف تر توضیح بدهید؟ منظورتان از دنیای مجازی همین جهان عینی خودمان است،که همه چیز ان مشخص و حاکی از قدرت جهان شمول خداوند است؟
که اکنون در آن زندگی می کنیم و از علوم موجود تاکنون فقط یک درصد آن به مرحله ظهور رسیده است .دنیای مادی
از نظر اسلام در حالت شب می باشد . تاریکی بر این دنیا سایه افکنده است . عقل انسان نیز محیط است نه محاط
شما آیا به این مطلب امیر مومنان فکر کرده اید . من به راه های آسمانی واردترو تا طرق زمین . اندیشه انسان در
محیطی کوچک در حال بررسی و تفتیش است . سخنی را از مرد بزرگواری هم چون ایت ا.شیخ حسنعلی نخودکی
اصفهانی ذکر می کنم . ایشان شخصیتی بودند که با عنایت خداوند به درجه ای رسیده بودند . که اکثر علوم غریبه را
آموخته بودند . اما این ایت حق در آواخر عمر فرموده بودند . راه را اشتباه رفتم و اکر عمر دگری بود . در راه عبادت
بیشتر خداوند صرف می کردم . چرا جوانان در این راه کام بر میدارند . در صورتیکه همچون شیخ بزرگوار با خداوند
در ارتباط نیستند . من منکر علوم ماورا الطبیعه نیستم و خودم هم در جوانی نظری بر این علم داشته ام .
مطمئن باشید خداوند هرگز به انسانی که هیچ معرفتی نسبت به او ندارد . این علوم را عنایت نمی کند .
باید عمری به عبادت بپردازی و تازه زمانی که به آن مرحله دوستی با خداوند رسیدی تازه می فهمی که هدف ما از
خلقت تنها عبادت پروردگار بوده است . وآن زمان دیگر به این علوم نیازی نیست .ما را در این جهان خط سیری
داده اند که در آن حرکت کنیم . کوتاهی در این امر باعث خسران ما خواهد بود . امیدوارم حرف های این بنده حقیر
توانسته باشد راه گشا باشد . اگر نیاز به توضیحاتی در مورد دو جهان دیگر خواستید از طریق پیام به من اطلاع دهید
سایه خلیلی: با این توصیف یعنی ما در حال حاضر در خیال زندگی می کنیم،می اشامیم تناول می کنیم و...؟ منظورتان از عبادت چیست؟
دنیای مادی واقعی . آیا غیر از این است . دنیای مادی هم نسبت به دنیای برزخی مجازی است . می توان گستردگی
عالم قبر یا برزخ را نسبت به این دنیا مانند نسبت این دنیا به رحم مادر.چرا وقتی کسی که وقت انتقالش فرا رسید .
می تواند چیزهایی را ببیند که ما قادر نیستیم . عالم دنیا در بطن عالم برزخ و عالم برزخ در بطن عالم آخرت .
در مورد عبادت به جمله ای از سیدالعرفا حضرت ایت ا... سید علی قاضی طباطبایی (ره) اشاره می کنم . ایشان
می فرماید : شما اگر با انجام واجبات و ترک محرمات به مقاماتی که می خواستید نرسیدید مرا لعن کنید . حالا مرد
این میدان را پیدا کن . کدام کار ما بر اساس اصول اسلام است . اختلاس ها . رشوه ها . غیبت ها ......لازم به تذکر
می دانم که این سید بزرگوار قریب به چهل سال طول کشید .تا خداوند او را به دایره رحمت و امنیت خویش راه داد .
آن هم به واسطه نور وجود مقدس مولایمان امیر مومنان . مطلب دیگری که به نظرم رسید و ذکر آن خالی از لطف
نیست اینکه به جهت تقرب به ذات اقدس الهی باید کلیه رذایل اخلاقی را از وجودمان بیرون کنیم . که یکی از بزرگان
می فرمود قریب به سی سال طول کشید تا توانستم خودم را تزکیه کنم . حال فکر می کنید به خم وراست شدن
ما عبادت می گویند . الله اعلم
من از توجه و عنایت شما در خصوص این بنده حقیر قلبا تشکر می کنم و امیدوارم که همه ما بتوانیم در پرو و افق نظریات کابران سایت میانالی متقابلا با تبادل افکار و ارائه نظرات انتقادی خو د ـ غنی سازی بکنیم زیرا که همه چیز را فقط همگان دانند.
مرسی از اظهار لطف عالی!
با بهترین آرزوها و ارادت کامل@};-@};-@};-@};-@};-