نام کاربری:
پسورد:
اعضای انجمن(51) نظرات انجمن
جستجوی انجمن
عناوین پر بازدید ماه
یه سوال................. - 118 بازدید
یه سوال....؟ - 112 بازدید
کمکم کنید... - 85 بازدید
يه سوال...؟ - 62 بازدید
کمکم کنید... - 46 بازدید
مدیریت انجمن:

مهدی عزیزی
طرفداران مطلب

سایه خلیلی (SAYEJOON )    

مثلث خلاقیت!

درج شده در تاریخ ۹۰/۰۷/۲۸ ساعت 18:14     بازدید: 682 نفر
 

سلام دوستان!

این بار هم موضوعاتی را در نظر گرفتم که احتمالا از مسائل مورد علاقه افراد اندیشمند هست!

افرادی که به خود و هم نوعانشان به منزله یک انسان دارای شخصیت مستقل ،احترام می گذارند و پیوسته به دنبال شکوفایی هستند.

برای رسیدن به قله آرامش و کمال میبایست ، از نقد همه جانبه خودمان شروع کنیم تا به خودشناسی برسیم،این کلید موفقیت هر انسان آگاه و توانمند می باشد!

با این توضیحات ،به نظر شما

- انتقاد، انتقاد از خود و انتقاد از انتقاد چیست؟

-چرا در اکثر جوامع بشری انتقاد جایگاه علمی خودش را از دست داده است و اکثر منتقدین از علم، دانشگاه و جامعه طرد می شوند؟

-چرا جامعه و فرهنگ در کلیتش هراس بیمار گونه از سه اصول تفکر و عملکرد علمی دارد؟

-آسیب شناسی ضد انتقادگرائی در کشورمان تا چه حدی قابل اثبات است؟

 



فرهاد فیض اللهی(Farhad222 )
۹۰/۰۷/۲۹ - 16:31
بخش اول:

مثلث خلاقیت: انتقاد، انتقاد از خود، انتقاد از انتقاد
به منزله سه اصول تفکر و عملکرد علمی

واژه انتقاد (Kritik) از کلمه سانسکریت کر (Kr) اشتقاق یافته است که به معنای "تولید نسل کردن، به وجود آوردن، ساختن، خلق کردن" است که مشتقات این در زبان فارسی مثل (کار، کردار،کارآئی، کیر) و در زبانهای اروپائی مثل( creativity, creativ, Christ, critic, critical) موجودند.

در واقع انتقادCritic, Kritik) ) به منزله روش علمی کارآئی و خلاقیت است، انتقاد روشی است که در کلیت جامعه با آگاهی دسته جمعی برای تکامل بهتر آنچه که در پروسه تولید مادی ـ علمی موجود است.

همه نیازهای انسان در جامعه و طبیعت و خود حیات انسان تابع جبری ـ طبیعی از ماده است و شما نمی توانید برای خودتان نیازهای واقعی ـ عینی را تصور بکنید که با ماده و طبیعت مادی در ارتباط نباشد. بنابراین فکر شما، رفتار شما، احساسات شما، رفتار عشقی شما، عکس العملهای شما، روان شما، انزجارات و تنفرات شما در شکل الرژی و آلرژی رفتاری، همه در ارتباط با اشیای مادی، محلولات مادی و گازهای مادی هستند زیرا که کلیت بدن شما یک ماشین بغرنج مادی است که در صورت عدم تبادل مواد مادی با طبیعت می میرد.

حتی مجازیاتی را هم که یک موجود مادی به نام انسان یا فرهنگ مادی (همه نعمات مادی و معنویات مادی ـ عینی و ذهنی ـ خیالی حاصل از آن) به عنوان داده های فرهنگی ـ اجتماعی به شما تزریق می شوند، زائیده نادرست و تحریف شده یک پروسه فکری در شکل " انتقال واقعیات عینی به تخیلات تجریدی ـ مجازی آسمانی" می باشد. این نوع فکر مجازی، یک بیماری در پروسه تفکر مادی است که هنوز مورد پژوهش قرار نمی گیرد زیرا که شدت انحراف از واقعیات عینی ـ مادی به قدری قوی است که آدم می تواند بگوید که 99% بشریت بیمار فکری و روانی است. بشریت در مرداب لایتناهی خیالات خودش به دنبال چه می گردد؟ خودش هم بطور شفاف نمی داند. واقعیت عینی این است که آنچه که برای یک موجود مادی مهم است، تجدید تولید پروسه های مادی در کلیت بدن است تا در قید حیات بیولوژیکی خودش باشد. خیالات و مجازیات واهی هیچ تأثیری را در ارضای نیازهای مادی بدن و پروسه های شیمیائی، بیو شیمیائی و نویروشیمیائی بدن ندارند.

بنابراین آگاهی ـ مادی انسان زمانی درست که عناصر محتوای آن با واقعیت مادی ـ عینی مستقل و خارج از ذهنیت او مطابقت بکند و یک تصویر عینی از آن در مغز باشد تا دوباره با مختصات ثبت و ضبط شده در مغز مورد شناسائی دقیق قرار بگیرد تا با سایر مشابهات مادی ـ عینی به تشخیص اشتباه نیانجامد.

بنابراین وظیفه انتقاد و انتقادگرائی این است که در همه علوم جایگاهی برای دخالت، تنظیم و بهتر سازی شناختها، تصحیح اغلاط و نقصانها،میسر سازی شهامت گذار از یک سیستم عقب مانده به یک سیستم پیشرفته در چهارچوب عینیات حاکم و تجدید تولید عناصر جدید با سیستم پیشرفته، بهتر ساری روشهای کار و تولید نعمات مادی، تربیت و آموزش نیروی کار جهت تغییر متدهای قبلی و غیره داشته باشد.

علوم تربیتی باید انسانها را طوری تربیت بکنند که هر کسی بطور آگاه برای ارضای نیازهای خود و دیگران مسئول کل جامعه باشد و او نه تنها فقط حق انتقاد داشته باشد، بلکه با " فراگیری و قبول همه شرایط انتقاد" این وظیفه اجتماعی او باشد، در همه جا انتقاد بکند تا باعث پیشرفت، تشکل جدید و نوع آوری مادی ـ معنوی عینی و نوع آفرینی و خلاقیت مستمر بشود.
انتقاد از خود ( Selfcritic) و انتقاد از انتقاد (Metacritic, Metaktitik) به منزله "مثلث خلاقیت"، سه اصول طرز تفکر و عملکرد علمی هستند که از طریق آنها تصحیح، تنظیم و بهترسازی شناختهای علمی و عینی موجود ممکن می شوند. از این لحاظ می بایست هر سه اصول فوق در مدارس و دانشگاهها تدریس کرده بشوند. ولی واقعیت طور دیگری است.
در همه کشورهای سرمایه داری "آوتوریته سازی"، "آوریته تراسی" و "آتوریته پرستی" جای این سه اصول نامبرده را گرفته اند و به کسی اجازه داده نمی شود آتوریته ها را به زیر علامت سئوال ببرند.

علاوه بر این، نفی تضادهای اقتصادی در توضیح علل فقر و فلاکت اجتماعی، واقعیت جامعه سرمایه داری را نشان می دهد که با کتمانگرائی (اویفمیزم) اضداد و نقایص جامعه، از تحلیل مشخص از شرایط مشخص تحت انتقاد همه جانبه پا به فرار می گذارد و خواست خدا را " فقر و غنی خواست ربانی است" را دلیل قرار می دهد.

بنابراین آزادی و برابری تابعی از ضرورت اقتصادی یک جامعه است و درجه آن از تسلط عملی انسانها بر کلیه شرایط حاکم در جامعه قابل تشخیص است.
موانع آزادی را میتوان در ساختار اقتصادی ـ اجتماعی یک جامعه تشخیص داد که در آن نوع مالکیت، مناسبات تولید و رابطه بین کار فکری و یدی نقش تعیین کننده ای را بازی می کنند.
بنابراین در جامعه سرمایه داری به خاطر وجود طبقات، تضادهای متخاصم، اقشار اجتماعی، وابستگی اقتصادی اکثریت مطلق از یک اقلیت انگشت شمار ناچیز و همچنین به علل از خودبیگانگی طبقه کارگر در پروسه تولید اجتماعی، آزادی برای طبقه کارگر، دهقان یک مفهوم مجازی دارد وهنوز استحاله ای از تفکر فئودالی ـ بورژوازی در شکلهای " آزادی مذهب" (به منزله حربه استعمارو استثمار فکری)، " برابری" ( ظاهری در مقابل قانون در سیستم برده داری مدرن ) و " برادری" (دروغین) می باشد. آزادی در جامعه سرمایه داری فقط برای بورژواها است که صاحبان همه مراکز اقتصادی، اجتماعی، سیاسی ، فرهنگی، مطبوعاتی و رسانه ای هستند.
ببینید سرمایه داران در جامعه سرمایه داری از چه حیله و کلکی جهت فریب طبقات و اقشار اجتماعی Social Stratifications)) استفاده میکنند؟

آنها این حقیقت را میدانند که خودشان مسبب تضادهای طبقاتی، فقر و فلاکت اقتصادی ـ اجتماعی برای توده های مردم، بی امروزی و بی فردایی صدها میلیون انسان، ترسهای هستی ـ اجتماعی و غیره هستند ولی آنها می خواهند علل اساسی کلیه مشکلات اجتماعی را که تابع غیرقابل تفکیکی از اقتصاد است ازآگاهی فردی و اجتماعی مردم حذف و همزمان واقعیتها را در اذعان عمومی تحریف و تکذیب بکنند.

به همین خاطر در تمام مکاتب فلسفی سرمایه داری (مثل : از کانتیسم، مدرنیسم، پراگماتیسم آمریکایی، نیهیلیسم، ساختارگرایی، اگزیستنسیالیسم، پست مدرنیسم، راسیونالیسم، راسیونالیسم انتقادی، پوزیتیویسم، پست پوزیتیویسم و تا نئوپوزیتیویسم یعنی جهان بینی فلسفی امپریالیستی) و مکاتب جامعه شناسی بورژواری (مثل : از انترآکسیونیسم سمبولیک، میکرو ـ و ماکروسوسیولژی تا تئورسیینهای سیستم و مدرسه فرانکفورت) و مکاتب روان شناسی ( از فروید، یونگ، آدلر، توماس شاش تا فوکو) نقش اقتصاد اکیدا نفی شده است.
آنها معنویات ذهنگرایانه را مسئول مشکلات اجتماعی و اقتصادی مردم میدانند و نقش واقعیتهای اقتصادی ـ اجتماعی در این رابطه طرد میکنند.

علاوه بر این خصوصی سازی اقتصاد، ترویج فرهنگ مراکز الیگارشی مالی و فرهنگی، خصوصی سازی علم و مراکز تولیدات علمی، ایجاد دانشگاهای خصوصی (ایران: دانشگاه های آزاد اسلامی، دانشگاه وارونژ روسیه در ایران، دانشگاه هاوائی و غیره)، حاکمیت تک بعدی سیاسی در جامعه، عدم آزاد بودن سایر جهان بینی ها، نگرشها و اندیشه ها، دیکتاتوری سیاسی ـ مذهبی، عدم به زیر سئوال بردن "خدا، دین، رهبر با همه عناصر متافیزیکی موجود در قالب ایده ئولوژی دینی ـ مذهبی شیعه" و پیگرد قانونی خلاف آن، نخبه پروری به منزله تولید نسل لیبرال و ضد دموکراتیک علمی برای اشغال آتی دانشگاه هها و مراکز قدرت، اخراج اساتید انتقادی به بهانه سکولار فکری (همکاری دین و دولت با قراردادهای متقابل، که در آن مقدسات دستنخورده می مانند)، دفاع قانون اساسی از لایزال بودن قدرت خدا و جمهوری اسلامی، مذهبی سازی جو مدارس و دانشگاهها و صدها پدیده های دیگر اجتماعی ـ فرهنگی دال بر عدم تحمل انتقاد سازنده و خلاق در جامعه ایران است.

جامعه ما پر از تضادهای جهان بینانه، فکری، اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و علمی است. کسی قادر نیست جامعه را با انتقاد سازنده عوض بکند زیرا که در تفکر ایرانی، هنوز انتقاد، آگاهی انتقاد، آموزش انتقاد و عملکرد انتقادی و فرهنگ انتقادی موجود نیستند و در "لفافه توهین" به منزله کتمانگرائی نوع ایرانی پیچیده و مردود شناخته می شود .

از آنجائی که همه کائنات مدام در حال تغییر و شدن هستند و علم هم باید خودش را با تغییرات مدام یابنده وفق و هماهنگ بکند تا بتواند شناختهای خودش را از جهان مادی استخراج و استنتاج بکند. آنچه که تغییر می کند و آنچه که تغییر می دهد همه اجسام فیزیکی یا مادی هستند.

بنابراین منطق تفکر دیالکتیکی ذکرشده فوق، مخالف ایمان به آوتوریته ثابت و غیرقابل تغییر است. آوتوریته گری در علم اولا خود فریبی، دوما دیگران فریبی و سوما علم فریبی است.
علم از شدن، تغییر، دگرگونی، حرکت و تکامل ماده و طبیعت مادی تغذیه می کند که مادر همه شناختهای معلوم، ناشناس مانده و شناسائی شونده آتی می باشد.

از آنجائی که همه علوم (اقتصاد، سیاست، جامعه شناسی، روان شناسی، پزشکی، داروسازی، کشاورزی، دامداری، علوم طبیعی، علوم صنعتی و غیره) با طبیعت مادی و جامعه مادی به منزله یک فورماسیون اقتصادی ـ اجتماعی در ابعاد مختلف سطوح اجتماع گره خورده اند و در مناسبات مجانب در ارتباط بینابینی عینی قرار دارند، بنا براین متد شناسائی، آشکارسازی، حل و فصل، به منظور رفع و دفع تضادهای موجود در شناخت علمی، برطرف کردن بردداشتها، طرز رفتارها، روش کارها و تجهیزات علمی عقب مانده و غیره به کار گرفته می شود.

استعمال همه محاط این متد برای نخستین بار در کشورهای سوسیالیستی عملی گشت زیرا که در این کشورها طبقات کارگر، دهقان و سایر اقشار بنا به علل لغو مالکیت خصوصی بر اراضی، ابزار کار و وسایل تولید یعنی با لغو استثمار انسان از طریق انسان، کسی در نظر نداشت جلوی رشد جامعه را بگیرد و از سنتهای ارتجاعی سابق دفاع بکند و از طرف دیگر وظیفه جامعه سوسیالیستی این بود که علم را به تمام ابعاد زندگی اجتماعی وارد بکند که در آن همه شرایط لازم برای استعمال عملی این متد فراهم بود.

انتقاد کمک بزرگی برای سرعت بخشیدن به پیشرفت و تعالی جامعه است. بنابراین انتقاد نباید خودش را برای آشکارساختن مظاهر فرعی ذهنی گرایانه محدود بکند، بلکه باید با روشهای عینی تلاش بکند، مظاهر منفی را نشان بدهد تا تحت عیتیات مشخصی هم به کارائی و تجدید تولید بهتر برسد.

بنابراین انتقاد، انتقاد از خود و انتقاد از انتقاد باید در راستای پیشرفت کل جامعه به کار گرفته بشوند. رفنار انسان وقتی انتقادی است که فقط منوط و مشروط به نگرش تئوریکی مناسبات اجتماعی نباشد، بلکه او باید به وسیله کار و فعالیت همه محاط انقلابی ـ عملی (دگرگون سازی در راستای پیشرفت نوین) بطور خلاق، مثبت و نوع آورانه در تشکل جامعه شرکت بکند و با مسئولیت پذیری همگانی گام بردارد.

فرهاد فیض اللهی(Farhad222 )
۹۰/۰۷/۲۹ - 16:33
بخش دوم:

چرا در اکثر جوامع بشری انتقاد جایگاه علمی خودش را از دست داده است و اکثر منتقدین از علم، دانشگاه و جامعه طرد می شوند؟

این سئوال شما کاملا مصحح و قابل اثبات است. در اکثر کشورهای سرمایه داری فعلی مثل در همه کشورهای آفریقائی، عربی، آسیائی (به غیر از هند)، آمریکای لاتین و حتی اروپای غربی، آمریکای شمالی و کانادا چشم دیدن انتقاد را ندارند و به منتقدین لقب کمونیست چسبانده می شود تا با این روش تروریزم اخلاقی به نام "مک کارتیزم" آنها را برای جامعه سرمایه داری به منزله خطر معرفی کرده و بنا به عللی دهن آنها را بندند، روشهائی که در این راستا اعمال می شوند از کشوری به کشور دیگر مختلف است که من فقط شرایط ایران را در زیر توضیح می دهم:

ـ مثال در ایران :
کمونیست کشی
به منتقدین جامعه سرمایه داری ایران وصله های مختلفی مثل منکرین خدا، مشرک و کسانی که زن اشتراکی می خواهند (مارکسیستها، سوسیالیستها،کمونیستها).
اینها به خاطر مبارزه بر علیه جامعه سرمایه داری عقب مانده و سنتی بازاری، در سرمایه داری رشد نکرده مثل جامعه ایران در خطر جدی هستند که مدام اعدام کرده بشوند زیرا که سرمایه دار کم سواد و تکامل نیافته ایرانی از مشارکت این نیروها برای ساختن یک جامعه دموکراتیک مردمی در هراس پاتولوژیک قرار می گیرد و قدرت را به ارتجاعیترین قشر دینی ـ مذهبی واگذار می کند که چیزی جز خدا ندارد تا آنها را با دموکراتهای واقعی جامعه در رویاروئی مستقیم قرار بدهد که همدیگر را بکشند تا سرمایه سرمایه دار صدمه ای نبیند. این حربه توسل به فاشیزم در سرمایه دار حق خور و عقب مانده ایرانی هست و تاریخ ما از انقلاب مشروطیت، دوران پهلوی تا جمهوری اسلامی شاهد کمونیست ـ کشی است.

ـ حق خواری سیستم سرمایه داری نسبت به مردم
سرمایه دار ایرانی و سیستم سرمایه داری نوع ایرانی تا به امروز به این فکر نیافتاده اند، به جای چپاول مردم و خو د ـ خواری ثروتهای طبیعی ایران برای تک تک مردم ایران مثل زتان خانه دار، بیکاران، معلولین، کودکان، دانش آموزان، دانشجویان، کارگران، زحمتکشان حقوق ماهانه دائمی، حقوق بیکاری دائمی، حق بازنشتگی، بیمه رایگان بهداشتی برا همه، حق کار، حق مسکن و حق تحصیل و حق حیات را وارد قانون اساسی کشور بکند. ثروتهای جامعه مال همه است و همه باید از آن برخوردار باشند.

ـ سایر اضداد جامعه ایرانی
 قانون اساسی آسمانی به جای قانون اساسی زمینی ـ اینجهانی،

 عدم وجود آزادیهای سیاسی برابر برای همه نهادهای مردمی اعم از کثرت گرایان راست و چپ، سوسیالیستها و کمونیستها در قانون اساسی،

 آپارتاید مذهبی نسبت یهودیها، مندائیها، زرتشتیان، سنی ها، بهائیان، آشوریان مسحییان تبعه ایران که حق ندارند رئیس جمهور ایران بشوند،

 عدم برابری حقوق، وظائف و مسئولیت زنان با مردان در کلیت جامعه، اقتصاد و قانون ارث،

 عدم وجود همه نمایندگان نهادهای مردمی با احزاب خودشان در صحنه سیاسی کشور برای حل مشکلات کشور،

 عدم وجود حق تشکل سندیکاهای مستقل کارگران، دهقانان، زحمتکشان، هنرمندان، نویسندگان تا صاحب حقوقی دائمی بشوند،

 عدم توجه قانون اساسی به حفظ جان انسان و حیوان. انسانها در خیابان می خوابند، کودکان خیابانی نیاز به کمک اساسی دارند، زنان خیابانی باید تحت حمایت مادی جامعه و قانون اساسی باشند،

 آزادی بیان و آزادی کتاب، آزادی تدریس و تحقیق باید جو دانشگاه را سیراب بکند و خلاقیت آنها را در یک جو آزاد به اوج برساند،

 گشترش نخبه پروری به منزله لیبرالیزم علمی باید به همگانپروری علمی تبدیل بشود تا دانشگاه و علم به تحت قیمومت یک اقلیت آتوریته از قبل تولید شده نرود. هدف باید همگان پروری باشد که لازمه یک جامعه عادلانه است،

 عدم تفتیش عقاید در دانشگاه نسبت به اساتید و اخراج اساتید سکولار، با وجود این که در تفکر سکولار مقدسات دستنخورده می مانند و دولت و دین با قرارداد های نجانب با هم کار می کنند، مثل آلمان. اگر دین از سیاست جدا بشود سیاست می تواند تحت سکولاریزم نفش تازه ای بکشد زیرا که در سیسم فعلی ایزان دین و سیاست پای هودیگر را له می کنند، تفتیش عقاید مخالف مفاد مندرج در قانون اساسی کشور است،

 رشواره خواری دولتی در ایران،

 پارتی بازی به منزله فساد اخلاقی و اضمحلال شانس افراد دیگر،

 از بین بردن ممنوعیت شغلی برای زندانیان سیاسی بعد از آزادی.

چون الله و نمایندگان آن در ایران لایزال هستند بنابراین کسی حق انتقاد ار الله، دین، قران و رهبر را ندارد. تحت این شرایط که آزادیها با لفافه غیر اسلامی قیچی می شوند، یک غیر دانشجو در یک مجله دانشجوئی قادر به چاپ یک مقاله نیست اگر او علامه دهر هم باشد و علاوه بر این آن مقاله باید به تأئید استاتید هم رسیده باشد تا بعدا به چاپ برسد، این دال بر عدم وجود آزادی واقعی است، در یک همجمین کشوری که آوتوریته تراشی از بالا به پائین می شود، انتقاد، انتقاد از خود و انتقاد از انتقاد هیچگونه جایگاهی را در کلیت حاکمیت دینی (تئوکراسی) ندارد، زیرا که اولا آزادی برای دین سم کشنده است و دوما به زیر علامت سئوال بردن آن میسر نیست.

حالا این سئوال مطرح میشود: دانشگاه که جای همه محاط علم است پس چرا سیاست شناسان، جامعه شناسان، اقتصاد دانان، پداگوژها، روان شناسها، تاریخ شناسان، حقوقدانان و غیره علی رغم وجود اینهمه تضادهای قهر آمیز در همه ایعاد جامعه ایران قادر نیستند، از سیستم تک بعدی و ایده ئولوژیک مذهبی انتقاد بکنند و با ارائه طرحهای علمی ـ عملی تغییری در ساختار سیاسی حاکمیت دینی را به وجود بیاورند؟
در این شکی نیست که اکثر قریب به اتفاق اساتید دانشگاه ها و مسئولین به تحت قیمومت دیکته های دولت رفته اند، زیرا که آنها تحت ضواظ دولتی گزیده و گلچین شده اند تا اینکه علم با دین در دانشگاه ادغام بشود.

علاوه بر ادغام دین وعلم در دانشگاه ها، حتی دانشجویانی که می خواهند به مقاطع بالاتر تحصیلی برسند باید تعیینات دولت را (مثل عدم وابستگی به سایر احزاب، سازمانها و گروه های سیاسی و غیره ) را امضاء بکنند که مبنی بر عدم آزادی فکر و اندیشه در دانشگاه، دانشجو، استاد و علم است.
علم، مراکز علمی، اساتید و دانشجویان بلا استثناء به تحت قیمومت دین رفته اند و قادر به انتقاد از مجازیات آسمانی، دین و سرمایه نیستند زیرا خداوند خودش مالک همه کائنات است و فقر و غنی را خودش آفریده استو
پس این یک واقعیت غیر قابل انکار تاریخی است که برده داری، فئودالیزم و سرمایه داری با دین گره خورده اند و هیچ مخالفتی با استثمار انسان از طریق انسان ندارد.

نتیجه: سرمایه داری انسانها را استثمار بدنی می کند و دین هم در راستای استثمار فکری انسانها مشغول است!

حالا این سئوال مطرح میشود: دانشگاه که جای همه محاط علم است پس چرا سیاست شناسان، جامعه شناسان، اقتصاد دانان، پداگوژها، روان شناسها، تاریخ شناسان، حقوقدانان و غیره علی رغم وجود اینهمه تضادهای قهر آمیز در همه ایعاد جامعه ایران قادر نیستند، از سیستم تک بعدی و ایده ئولوژیک مذهبی انتقاد بکنند و با ارائه طرحهای علمی ـ عملی تغییری در ساختار سیاسی حاکمیت دینی را به وجود بیاورند؟
در این شکی نیست که اکثر قریب به اتفاق اساتید دانشگاه ها و مسئولین به تحت قیمومت دیکته های دولت رفته اند، زیرا که آنها تحت ضواظ دولتی گزیده و گلچین شده اند تا اینکه علم با دین در دانشگاه ادغام بشود.

علاوه بر ادغام دین وعلم در دانشگاه ها، حتی دانشجویانی که می خواهند به مقاطع بالاتر تحصیلی برسند باید تعیینات دولت را (مثل عدم وابستگی به سایر احزاب، سازمانها و گروه های سیاسی و غیره ) را امضاء بکنند که مبنی بر عدم آزادی فکر و اندیشه در دانشگاه، دانشجو، استاد و علم است.
علم، مراکز علمی، اساتید و دانشجویان بلا استثناء به تحت قیمومت دین رفته اند و قادر به انتقاد از مجازیات آسمانی، دین و سرمایه نیستند زیرا خداوند خودش مالک همه کائنات است و فقر و غنی را خودش آفریده استو
پس این یک واقعیت غیر قابل انکار تاریخی است که برده داری، فئودالیزم و سرمایه داری با دین گره خورده اند و هیچ مخالفتی با استثمار انسان از طریق انسان ندارد.

نتیجه: سرمایه داری انسانها را استثمار بدنی می کند و دین هم در راستای استثمار فکری انسانها مشغول است!
تا زمانی که انسانهای یک جامعه قادر نباشند، مجازیاتی مثل نیروهای آسمانی خودساخته را، به زیرا هلامت سئوال نبرد و در کلیت جامعه و علوم مخالف از آن انتقاد نکند، خبری از جهش فکری از خرافات، مجازیات آسمانی نامرئی به واقعیتهای مادی ـ عینی و مرئی جامعه نخواهد بود.


فرهاد فیض اللهی(Farhad222 )
۹۰/۰۷/۲۹ - 16:35
بخش سوم:

چرا جامعه و فرهنگ در کلیتش هراس بیمارگونه از سه اصول تفکر و عملکرد علمی دارند؟

زیرا که جامعه در کلیتش قادر نیست خودش را از "باور تعبدآمیز نسبت به نیروهای مجازی و غیرقابل رویت خودساخته" برهاند و دنیوی فکر و عمل بکند.
برای این که این موضوع را بفهمیم ما در همین جا یک عقبگرد تاریخی ـ سیاسی به انقلاب فرانسه می کنیم تا جهش فکری را بفهمیم :

در دوران قبل از انقلاب فرانسه، مسیحیت و نظام سلطنتی مطلق در یک دوگانگی غیرقابل تفکیک، مدافع و مکمل همدیگر بودند که در آن شاه سایه خدا یا به عبارت دیگر دستان نامرعی خدا بر روی زمین بود. قدرت لایزال خدا تفکیک پذیر نبود، فقر و غنی خواست اراده ربانی بود.
تئوریسینهای سلطنت مطلقه در پایان قرن هفده و آغاز قرن هیجده مدام تلاش میکردند، جهت اثبات حقوقی آتوریته شاه او را به خدا زنجیر بزنند طوریکه قدرت یکی ضامن قدرت دیگری بشود.
در این خصوص بوسه "Bossuet" قدرت مطلق را به منزله حق طبیعی شاه قلمداد کرده و همزمان آتوریته سیاسی شاه را به قدرت همه محاط و لایزال خدا پیوند زده و نقش پدر ساده خانواده را نیز در قبال فرزندانش با تصویر شاهانه خدا مقایسه کرده است. این تئورسین در واقع یک تثلیث مقدسی از خدا، شاه و پدر را طرح کرده بود تا اینکه به جامعه پدرسالاری استحکام بیشتری بدهد.

بنابراین انقلابیون فرانسه تلاش کردند اساس این مثلث پدرسالاری را به طور جدی از هم بگسلند زیرا که مردم از تقدیر اجتماعی و دینی ـ سیاسی به تنگ آمده بودند و درصدد بودند خود را از یوغ استثمار و استبداد دینی و همچنین از نظام شاهی مطلق برهانند که آزادی و مساوات سم کشنده ای برای آنها بود.

در راستای تحقق این ضرورت تاریخی ـ سیاسی انقلابیون فرانسوی در مرحله نخستین شاه را کشتند و همزمان خدشه سنگینی را به قدرت لایزال خدا و پدر وارد کردند. در این عملکرد "کشتن شاه" به معنی مجازی مترادف با "کشتن خدا" و "کشتن پدر" بود تا اینکه تیشه بر ریشه جامعه پدرسالاری گذاشته بشود که همه موانع جهان بینانه، تاریخی، طبقاتی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، حقوقی و سیاسی را، بر سر راه جامعه مردم سالاری، محتوی است.

به نظر فلسفه دان فرانسوی ژان لاکرووا " “Jean Lacroix دموکراسی با اقتدار "پدر" در اشکال مختلف مثل "پدر ربانی"، "پدرملت" و "پدر خانواده" سازگار نیست. هر نوع خودرهانیدن از یوغ اسارت در کلیت اجتماع در وحله اول به منزله رهائی از سلطه پدری است. قدرت و اتحاد مردم از کشتن پدر حاصل شده است. مردم با کشتن شاه پدر یا "پدر ملت" توانست خود را از تحت قیمومت همه جانبه آزاد بکند و به استقلال فکری، عملی و تصمیم گیری برسد.
گذار از تحت قیمومت به قیمومت یعنی گذار از اسارت مثلث مقدس به استقلال خودی در بغرنجترین شرایط و با حضور گیوتین در ملاء عام انجام میگرفت. این اراده منسجم مردم بود که توانست "مطابعت کورکورانه"، "ترتیب اولویت از بالا به پائین" و "پدریت" را به بوسیله "آزادی"، "برابری" و "برادری" استخلاف بکند.

انقلابیون 1789 در فرانسه با عزم راسخ و مبارزه دامنه دار سعی میکردند، از ارزشهای اجتماعی مثل آزادی، برابری و برادری را به منزله آرمانهای مطلوب انسانها دفاع بکنند و آنها را جایگزین ارزشهای پوسیده جامعه فئودالی آن زمان بکنند ولی در طی مبارزاتشان با مشکلی مثل "خدا" مواجه میشدند که با ارزشهای زمان گذشته ارتباط تنگاتنگی داشت.

ولی فلسفه دانان قرن 19 مثل "فویر باخ Feuerbach"، "پرودون Proudhon "، "مارکس Marx" و "نیچه Nietzsche" با اقتباس از انقلاب فرانسه مرگ خدا را اعلام کردند که در واقع یک شرط ضروری برای رهائی کل بشریت از اوهام و تخیلات بیهوده حاکم در آگاهیش میباشد.

تا زمانی انسانها نتوانند خودشان را از زنجیرهای پوسیده درونی و بیرونی در آگاهیشان برهانند و محتوای آگاهیشان را منطبق بر شرایط عینی در طبیعت بکنند بدون تردید قادر نخواهند بود جامعه آزاد را تحقق ببخشند. زیرا که فکر، آگاهی و شناخت زنجیرزده نمی توانند باعث ترویج آزاد اندیشی بشوند. جای بسی تاسف است که آگاهی اکثر مردم جامعه ایران هنوز هم درگرو اسارت استبداد دینی و تخیلات واهی هستند.

از آنجائی که هنوز کسی در جامعه ایران نتوانسته است، آتوریته مطلق خدا را با تفکر انتقادی ـ علمی به زیر علامت سئوال ببرد و مردم ایران هنوز هم که رویای سلطنت را میبینند ولی این واقعیت تاریخی را درک نکرده اند که جمهوری اسلامی ایران از سقط جنین مام وطن شاهنشاهی به دنیا آمده است و پدرسالاری هم که در شکل افراطی خودش در کشورمان غوغا میکند.

بنابراین اکثر ایرانیان امروز بدتر از فرانسویان اواخر قرن هیجده در اسارت مثلث مقدس هستند. به همین دلیل راه ما ایرانیان تا به مردم سالاری دور و دراز است. ما هنوز در کشوری زندگی میکنیم که اولا فرهنگ سیاسی نداریم، دوما فعالیت سیاسی در آنجا جرم محسوب میشود و سوما هنوز دانشمندان، متفکرین، جامعه شناسان، روان شناسان، پداگوژها، سیاست دانان و اقتصاددانان قادر نیستند در جامعه ایران با طرحی عمل کننده وارد فعالیت بشوند. این ختنه فکری نشانی از خودباختگی و ناتوانمندی روشنفکران ایرانی است که سی و دو سال تمام فقط با الفاظ سیاسی بازی کرده اند و امروز در حسرت رویاهای ایران دموکراتیک در میکده های کلام من ـ درآورده خودشان مدهوشند.

تغییرات سازنده در تفکر و عملکرد در همه ابعاد جامعه ایران بدون انتقاد از خدا، تورات، انجیل قران و اوستا و مقدسات امکان پذیر نخواهد بود.


فرهاد فیض اللهی(Farhad222 )
۹۰/۰۷/۲۹ - 16:36
بخش چهارم:

آسیب شناسی ضد انتقادگرائی در کشورمان تا چه حدی قابل اثبات است؟

• اصل عدم انتقاد پذیری به منزله عامل تفکر استبدادی در آگاهی ایرانی
یکی دیگر از عوامل آسیب شناسایانه تفکر استبدادی در ایران، عدم قبول اصل انتقاد پذیری است. به مرور تاریخ ایران، حاکمان لبهای منتقدین را دوخته اند، بدن آنها را به گچ و سرب گرفته اند حیثیت آنان را به باد داده اند و آنها را مثل مانی، شهاب الدین سهروردی، منصور حلاج، نسیمی، احمد کسروی، فرخی یزدی، عارف قزوینی، تقی ارانی، فاطمی، امیر پرویز پویان، احمد زاده، خسرو گلسرخی، صمد بهرنگی، بیژن جزنی، سعید سلطان پور، فریدون فرخزاد، مختاری فر، و هزاران شخصیتهای دیگر کشته اند و یا به طرد از میهن مجبور کرده اند.

یک گذری از دوران انقلاب مشروطیت تا به امروز این واقعیت را نشان میدهد که اکثر روشنفکران ایرانی مخالف سرسخت طرز تفکر انتقادی هستند، به طور مثال علی اکبر دهخدا در این باره مینویسد: "من در جوانی بسیار خدمت پیران کرده ام در پیری مرا نصیحت و انتقاد جوانان نیاز نیست".
اخوان ثالث، شاعر مشهدی هم جهت تحکیم اصل عدم انتقاد پذیری مینویسد: " من دهخدا را جزو نسل شریف انقلاب مشروطیت میدانم و من هم با او در این باره هم نظر هستم".

من درصدد نیستم، در اینجا نام از همه شخصیتهای ضد انتقادی ایران ببرم. این رفتار ضد انتقاد گرائی شامل همه مردم، همه احزاب، سازمانها و گروهکهای سیاسی در دوران پهلوی و جمهوری اسلامی میشود. به خاطر همین طرز تفکر در کلیت هستی اجتماعی است که ایرانیان برای منتقدین و دگراندیشان زندانهای سیاسی را ساخته اند و آنها را با اشکال مختلف شکنجه بدنی ـ روانی آزار میدهند و در صورت ضرورت اعدام میکنند بدون این که مردم برعلیه اش اعتراض بکند. در مقابل تماشاچیان مردم، بجه های مردم اعدام میشوند، کسی دهنش را به منزله اعتراض باز نمی کند. هیأت حقوقدانان کشور و قانونگذاران آگاهی انسانی ندارند و به حقوق بشر که حاصل 300 سال مبارزه بشری است اهمیتی قائل نسیتند. کسی که حکم اعدام صادر می کند از زاویه دی و فکر یک جانی عمل می کند. این یک فاشیزم حاکم در آگاهی قضات و حقوق دانان کشور است که خودشان را سمبل دادگستری و عدالت معرفی می کنند.
مردم ایران بی اراده ترین و فرصت طلبترین در جهان امروز است که در بیراهی و بلاتکلیفی آگاهی خودش اسیر است و بیجهت درجا میزند زیرا که در کشورش یک فرهنگ بیگانه تحت شعار "هدف ما در ایران دفاع از فرهنگ عربی و اسلام است" مورد دفاع می باشد و همین عربها همین امروز به خود اجازه می دهند، ایرانی را عجم و مجوش بنامند و اسامی جغرافیائی ایران را به اسم خودشان بکنند، بدون این که از طرف ایرانی در دادگاه های فراملی با استنادات تاریخی مورد شکایت واقع بشوند.

«انتقاد از خود»، «انتقاد» و «انتقاد از انتقاد» سه اصل تفکر و عملکرد علمی جهت بهترسازی و تنظیم شناختهای همه جانبه بشری است که وجودش یک ضرورت علمی و غیرقابل انکار است.
علت اینکه هنوز ایرانیان قادر نیستند خودشان را سازماندهی بکنند و به ساختار فکری سازنده و عملی برسند این است که آنها تا به حال فاقد هرگونه جهان بینی علمی هستند، آگاهی فردی و اجتماعی ضعیفی دارند، محتوای آگاهیشان پر از دیکتاتوری، اعمال زور، آزادی کشی، ضعیف کشی، مردم آزاری، زن ستیزی، سنگسار، شلاقزنی، اعدام در ملاء عام، پرخاشگری، چاقوکشی، حجامت، خونخواری، انتقام گرائی، حق خواری، قانون شکنی، خیانت به وطن، غیبت پاتولژیکی، دروغ پردازی، خرافات گرائی، مادی گرائی کورکورانه، خود سانسوری، دیگران ـ سانسوری، آزادئی زدائی است که همه اینها از عقل عربی ـ اسلامی حاکم در ایرانیان ناشی میگردند. عقلی که مسئول اینهمه ندانم کاری در تفکر و عملکرد ایرانی است باید مریض باشد که در راستای نابودی آگاهیش گام برمیدارد.
فریدریش هگل این نوع عقل را به حماقت محکوم میکند که باعث فساد و نابودی مناسبات دیالکتیکی در جامعه میشود.

ملتی که هنوز جامعه شناسی، روان شناسی ، پداگوری، جامعه شناسی، سیاست شناسی، تئوری شناخت و جهان بینی علمی مختص خودش را نداشته باشد چطور میتواند دم از استقلال تفکر بزند که در آن انتقاد، انتقاد از خود و انتقاد از انتقاد به منزله سه اصل کارآئی موجود نیستند.


سایه خلیلی(SAYEJOON )
۹۰/۰۷/۲۹ - 21:49
نقل قول:
فرهاد فیض اللهی: بنابراین انتقاد، انتقاد از خود و انتقاد از انتقاد باید در راستای پیشرفت کل جامعه به کار گرفته بشوند. رفنار انسان وقتی انتقادی است که فقط منوط و مشروط به نگرش تئوریکی مناسبات اجتماعی نباشد، بلکه او باید به وسیله کار و فعالیت همه محاط انقلابی ـ عملی (دگرگون سازی در راستای پیشرفت نوین) بطور خلاق، مثبت و نوع آورانه در تشکل جامعه شرکت بکند و با مسئولیت پذیری همگانی گام بردارد.
بابت توضیحات،و جمع بندی بسیار متشکرم استاد،
از اینکه با دقت و توجه به سوالات بنده حقیر،پاسخ شفاف و بی پیرایه میدهید،که مدام باعث افزایش اگاهی در خوانندگان خواهد شد ممنونم!
منتظر پاسخ های بعدی شما هستم!
%%-@};-%%-
فرهاد فیض اللهی(Farhad222 )
۹۰/۰۷/۳۰ - 17:53
آقای امیر خیزی عرضم به حضور شما!

ما در علوم انسانی چیزی به نام غلط نداریم. اغلاط فقط در علومی موجودند که دارای قانونمندی از قبل تعریف شده دترمینیستی هستند، مثل علوم طبیعی. اگر شما بخواهید آزادی را تعریف بکنید، کسی نمی تواند ادعا بکند که تعریف من درست است ولی تعریف دیگران از آزادی غلط هستند.

این سئوالی را که من کردم کاملا منطقی و درست است و من ذیلا با امثال لازم برای شما ارائه خواهم داد تا موضوع شفافتر بشود:

ـ شما به منزله استاد دانشگاه بروید و در دانشکده سیاست شناسی و علوم اجتماعی از دولت و قانون اساسی ایران انتقاد بکنید که قانون اساسی کشور باید از حالت ربانی بیرون بیاید، دنیوی بشود و همه احزاب سیاسی ایران را اعم از راست، راست افراطی، چپ، چپ افراطی، سوسیالیستها و کمونیستها را در قانونی اساسی کشور مدون بکند در غیر این صورت جمهوری اسلامی ایران یک دیکتاتوری تمام عیار است.

آیا شخص شما قادر به یک همچنین انتقاد هستید؟ آیا شما قادر به گفتن این در دانشگاه هستید که قران نوشته خود محمد است، نه ربانی است، نه وحی؟ آیا شما قادرید در تلویزیون ایران وجود الله را منکر بشوید؟

چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است.صدها اساتید سکولار از دانشگاه های کشور اجراج شده اند که می گویند: مقدسات باید دست نخورده بمانند و دین و سیاست با قراردادهای مجانب با هم کار بکنند.
اگر این اساتید لائیک می بودند چه اتفاق می افتاد که می گویند : دین و سیاست باید از هم جدا باشند؟

برای چه ما در کشور زندانی سیاسی داریم؟ این به خاطر این که سیاست در ایران برای سایرین جرم است و سایر جهان بینی ها قدغن هستند. به همین علت زندان سیاسی داریم. در زندانهای سیاسی کسانی نشسته اند که جمعهوری اسلامی را قبول ندارند و در راستای مردم سالاری واقعی انتقاد می کنند. کجای این غلط است؟

جامعه سرمایه داری در هر کجا که می خواهد باشد، انتقاد از سرمایه داری را تحمل نمی کند و روشهای مختلفی را برای بستن دهان منتقدین موجود است که اگر من همه آنها را بشمارم بحث به درازا خواهد کشید.

تضادها و اختلافات در همه جا هستند ولی انتقاد جایگاه خلاقیت، دگرگونی، نوع آفرینی می طلبد. ما که تضادها را نهی نمی کنیم. ولی جامعه شناسی بورژوازی این کار می کند:مثال:

ـ نهی وجود طبقات
ـ نهی تضادهای اقتصادی ـ طبقاتی در جامعه شناسی (انترآکسیونیزم سمبولیک، مید، هلر، لورنسر)،
ـ نهی اقتصاد در آگاهی مردم جهت توضیح فقر (کارل پوپر و میشل فوکو)،
ـ نهی تضادهای ـ اقتصادی ( مدرسه فرانکفورت)
ـ صدهای دیگر.

شما دارید با تز و آنتی تز و سنتز، از جامعه سوسیالیستی و کمونیستی حرف می زنید. این بخشی از دیالکتیک ماتریالیستی کشورهای سوسیالیستی است نه سرمایه داری! بنابراین انتقاد و انتقاد از خود و انتقاد از انتقاد اصول دیالکتیکی کشورهای سوسیالیستی هستند و در هیچ کشور سرامایه داری موارد استعمال ندارد .
جامعه سرمایه داری به خاطر مالکیت خصوصی بر وسایل و ابزار تولید و کار مزدی و با استثمار طبقات کارگر، دهقان و سایر اقشار نمی تواند دموکراتیک باشد. واژه مردم سالاری در همه کشورهای سرمایه داری تحت مقوله شرکت در انتخابات و علامت ضربدر زدن یک دروغ تبلیغاتی است. شرکت در انتخابات و حتی وجود چند تا حزب راست در مجلس دلیل از نظر کمی و کیفی به مفهوم حاکمیت مردم نیست. این عوام فریبی سیاسی است. بنابراین هیچ جامعه سرمایه داری نمی تواند در چهار چوب خصوصی مالکیت خصوصی دموکراتیک باشد. زیرا در جامعه ای که دولت وجود داشته باشد دال بر عدم وجود دموکراتی مردمی است زیرا که دولت به مرور تاریخ فقط نماینده طبقه حاکم قدرتمند بوده است و هنوز هم است.

ولی اگر در یک کشور سرمایه داری، دولت مرکز متساوی الحق همه احزاب نهادهای مردمی باشد که دارای وظایف و مسئولیتهای متساوی باشند که یک تخیل سیاسی است ولی این تخیل سیاسی در هندوستان قابل اثبات است. از آنجائی که در هندوستان از حاکمیت اقتصادی مردمی خبری نیست، آدم می تواند از یک دولت ایده آل سرنایه داری حرف بزند ولی نه از یک دموکراتی مردمی!

تنها جامعه ای که مرحله ابتدائی مردم سالاری است، جامعه سوسیالیستی است و جامعه سوسیالیستی باید در دراز مدت همه تضادهای سرمایه داری را حل بکند و بعد از آن جامعه کمونیستی بی طبقه است که دموکراتیک واقعی است.

در ضمن باید بگویم مقوله "جامعه بسته" فحش پوپوریستی" به کشورهای بلوک شرق سابق بود و به کشورهای سرمایه داری اطلاق نمی شود.



ادامه دارد
علیرضاامیرخیزی(mujan )
۹۰/۰۸/۰۲ - 10:40
خانم خلیلی عزیز !
یک سخنی هست که میگه تا خودت در درون خود دمکراتیک نباشی نمیتوانی دم از دمکراسی و دعوت به آن بزنی @};-
شما یک مطلب در مورد انتقاد نوشتید و اگر به آن اعتقاد دارید باید تمامی حرفها را بپذیرید . حتی اگر بدترین و بی ربط ترین حرفها در آن باشد . انتقاد پذیری مهمترین اصل این موضوع است و بس . دقت کنید که تا در خود ظرفیت انتقاد پذیری را ایجاد نکنید نمیتوانید در مورد آن کوچکترین سخنی داشته باشید . من بدون حتی کوچکترین بی احترامی به کسی ، 3 تا نظر دادم ولی شما آخرین آنها را حذف کردید . و برایم پیام دادید که به حاشیه رفته ام !!!و من عین این جواب را برایتان نوشتم :
سلام .@};-
من موضوع را به حاشیه نکشاندم . برای پاسخ به یک پرسش ، ابتدا به ساکن باید بر صلاحیت پرسش اشراف داشت . و یا شکل آنرا اصلاح کرد .و آنگاه شروع به پاسخگویی به آن نمود .
پرسش غلط ، پاسخ صحیح نمیتواند داشته باشد .
من به یک بحث ساده روی آوردم ولی کاری هم با نظرات ایشان نداشتم . چرا که خارج از حاشیه پردازی بی ارتباط با خود موضوع ، بسیاری نظرات ایشان بر نظرات شخص خودم مترادف هستند .
ولی ایشان با این شکل پاسخگویی و خود شما با حذف نظر بنده ( هر چی که باشد - فراموش نشود این نکته ...هر چی که باشد نظر دیگران هرچند بد و بی ربط و مخالف ) دقیقا بر خلاف خود این موضوع عمل کرده و یک سخن ساده را بر نتابیدید:(
خب شما که در هر حال نظر منو حذف کردید . و من خواهش میکنم بقیه نظرات مرا نیز حذف بفرمایید .@};-
:(
ولی شما این کار را نکردید . پس من خودم بقیه مطالب نوشته شده از طرف خودم را حذف و خود را از این مبحث بیرون میکشم با این سخن اینیاتسیو سیلونه در کتاب نان و شراب :
سیستم تبیلیغات بر مبنای نه استوار است . کافیست یکی بگوید نه ! آنوقت است که افسون باطل میشود ، نظم به خطر می افتد و آن صدای مخالف باید که خفه شود .:(
خانم خلیلی ! شما خودتان بر مصداق این سخن سیلونه عمل نمودید و .... دو صد گفته چون نیم کردار نیست . حال خواهم نگریست که این نظر را نیز حذف میکنید و بر سخنان من به شکل کامل مهر تایید میزنید یا منبعد کمی انتقاد پذیری و خویشتن داری را بروز خواهید داد قبل از هرچیز . چرا که حرکت و پیشرفت در این است . به امید شق دوم @};- @};-
حسین .محمدحسینی(love4youu )
۹۰/۰۸/۰۲ - 18:02
آقای فیض اللهی و آقای خیزی کامل توضیح دادن دیگه حرفی برا گفتن نموده ممنون میشم اگر باز هم چنین مطالبی گذاشتین به من خبر بدین@};-
سایه خلیلی(SAYEJOON )
۹۰/۰۸/۰۲ - 18:19
آقای امیر خیزی!

تحلیل مشخص از شرایط مشخص دال بر این واقعیت عینی ـ اجتماعی است که من و شما و دیگران تحت یک جامعه دیکتاتوری، خودمان را یواش یواش و درازمدت برای هموار سازی و تسطیح راه مردم سالاری آماده بکنیم. من و شما از این قاعده مستثنی نیستیم.

درست که من در مورد انتقاد طرح سئوال کرده ام و هدف از ترویج آن، این است که از انتقاد و انتقاد از خود در راستای تعالی جامعه گام برداریم زیرا که اگر شرایط مورد انتقاد قرار بگیرند، تغییر شرایط و مناسبات اجتماعی هم می توانند ما را تغییر بدهند. بنابراین هر کدام از ماها ساخته و پرداخته شرایط محیط زندگی خودمان هستیم.
کارل مارکس گفته : این هستی اجتماعی است که آگاهی انسان را می سازد.
پس دگرگونی هستی اجتماعی در ما جهش فکری تولید می کند.

ولی معذرت می خواهم، انتقاد آش شله قلمکاری نیست که در محتوای آن نگرش منفی یکی، اتهام زنی و وصله چسبانی علنی یکی برعلیه دیگری موجود باشد. شما به جای اظهار نظر در مورد موضوع مطرح شده، حاشیه پردازی کرده و در پاراگراف 1 نوشته آخرتان برخورد شخصی نه تنها با من بلکه با آقای فیض اللهی بطور مستقیم کرده بودید که درست نبود. من شرکت نوشتاری با آقای فیض اللهی ندارم و ایشان را هم شخصا نمی شناسم و از ایشان واقعا ممنونم که بطور دقیق و با زحمت زیاد به موضوع پیشنهادیم پاسخ علمی مناسبی را داده اند که دور از واقعیتهای اجتماعی نیستند.

اگر شما خودتان هم این موضوع را در سایت می گذاشتید، آقای فیض اللهی نظرشان را می نوشتند. رفتار کلامی شما هیچ ربطی به مثلث خلاقیت ندارد. شما به این آقا نوشته بودید: این سئوال را خانم خلیلی کرده اند ،و شما این سوال را مطرح نکردید.

اگر شما نوشته های آقای فیض اللهی را در مورد انتقاد ، انتقاد از انتقاد و انتقاد از خود با دقت هضم کرده بودید، این حرف را نمی زدید، زیرا که ایشان انتقاد از انتقاد کرده بودند

در ضمن من به شما پیام دادم که پاراگراف 1 نوشته شما درست نیست و ربطی به انتقاد ندارد زیرا که آن یک تصور ذهنیگرایانه شخصی است که "اتهام علنی به دو نفر" بود. از آنجائی که شما به نوشته ام ترتیب اثر ندادید، مجبور شدم، آن را پاک بکنم.
چرا شما خود آزاری می کنید؟ شما دوست دارید خودتان ببرید و بدوزید. هیچ سئوالی اشتباه نیست. همه آنها قابل اثبات هستند و امیدوارم که شما خودتان را مبنای سنجش دیگران قرار ندهید.

کسی نظر شما راخفه نکرده است. در فکر کردن و اظهار نظر هم قواعد و قانونمندی منطقی هست. اگر ما با یک کمی تعمق و با رعایت چهارچوب عمل بکنیم اصطکاک خارج از موضوع ایجاد نمی کنیم که از جانب شما تحت مقوله " انتقاد مثل آش شله قلمکار" فهمیده بشود.

اگر شما بی ربط بودن نکته 1 نوشته خودتان را قبول بکنید، که دور از منطق بحث بوده است این یک جهش فکری و انتقاد از خود هم است.
علیرضاامیرخیزی(mujan )
۹۰/۰۸/۰۲ - 18:53
نقل قول:
سایه خلیلی: ولی معذرت می خواهم، انتقاد آش شله قلمکاری نیست که در محتوای آن نگرش منفی یکی، اتهام زنی و وصله چسبانی علنی یکی برعلیه دیگری موجود باشد. شما به جای اظهار نظر در مورد موضوع مطرح شده، حاشیه پردازی کرده و در پاراگراف 1 نوشته آخرتان برخورد شخصی نه تنها با من بلکه با آقای فیض اللهی بطور مستقیم کرده بودید که درست نبود. من شرکت نوشتاری با آقای فیض اللهی ندارم و ایشان را هم شخصا نمی شناسم و از ایشان واقعا ممنونم که بطور دقیق و با زحمت زیاد به موضوع پیشنهادیم پاسخ علمی مناسبی را داده اند که دور از واقعیتهای اجتماعی نیستند.
خانم خلیلی عزیز !
تحلیل مشخص از شرایط مشخص=Dchox=Dchox=Dchox@};-@};-@};-@};-
این بهترین حرفتان بود . مرسی@};-
و اما جالب اینجاست که شما نظر منو پاک میکنید و بعدش آنرا وارونه مینویسید :(
آقای فیض الهی در نظرشان آن بالا نوشتند که :
این سئوالی را که من کردم کاملا منطقی و درست است و من ذیلا با امثال لازم برای شما ارائه خواهم داد تا موضوع شفافتر بشود:(
و من جواب دادم که این سوال را شما مطرح نکردید و خانم خلیلی مطرح کردند و برای من هم فرقی نداره که این سوال را ایشان مخصوص شما نوشته باشند و یا اینکه کلا هر دو یک نفر باشید ( عین نوشته خودم . اگرپاک نمیکردید میتوانستید به آن رجوع کنید )و البته نظرات دیگر هم در رد این شکل پرسش شما داشتم آنجا:)
من نیازی به مازوخیزم و سادیسم هم ندارم برای ابراز تفکراتم .:) و نیازی هم ندارم که از طرف شما و یا کس دیگری نظرم خفه بشه یا نشه .شما فکر این یکی را نکنید لطفا و هرگزدرگیر این ذهنیت نباشید . من دور و برم دکتر روانشناس زیاد دارم برای تداوی . نیازی هم به این ندارم که مبنای سنجش دیگران باشم یا نباشم . و چقدر جالبه که فورآ هم روانشاسی تله پاتیک و مانیه تیزمی تان به کار می افتد و از صدها کیلومتر با یک نظر شروع به روانکاوی هم میفرمایید :(
من به سخنان و عقاید آقای فیض الهی و خود ایشان احترام میگزارم ولی بچه مدرسه ای کتاب نخوانده هم نیستم که احترام گذاشتن را با پذیرش اعتقادات دیگران در یک بشقاب بگذارم .:)
در مورد بی ربط بودن و... هم دارید عین کسانی رفتار میکنید که ازشان دلخورید . نه خانم ! شما اول باید یاد بگیرید خودتان انتقاد پذیر باشید .اول از خط راست شروع کنید و آنگهی به اشکال بپردازید .@};-
از شما متشکرم و خواهشا لطف بفرمایید و منبعد مرا از این جدلهای بیخود کلامی دور نگهدارید که این مقولات مربوط به بحثهایی ست که در سال 59 رواج داشت و جوانی ما هم بود . در سایر مقولات من در خدمت شما هستم . @};-@};-@};-
فرهاد فیض اللهی(Farhad222 )
۹۰/۰۸/۰۴ - 20:28
آقای امیر خیزی!

ادامه یک:

من ذیلا به مشکلات جامعه سرمایه داری اشاره می کنم تا ابهامات رفع و دفع کرده بشوند:

تحلیل مشخص از شرایط مشخص:

جامعه سرمایه داری فقط حاکمیت سرمایه خصوصی یک اقلیت انگشت شمار در همه قاره هاست. بنابراین سرمایه خصوصی هدف اجتماعی ندارد و هدفش صید مداوم سود، احتکار و گسترش سرمایه است. بنابراین این طبقه کوچک ناچیز همه قدرت اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و حقوقی را در پشت پرده تحت کنترول خودش دارد. همین سرمایه داری مسبب ایجاد تضادهای طبقاتی، فقر، فلاکت، بی خانمانی، بیکاری، فرق فکری و یدی را برای حاکمیت خودش تجدید تولید می کند تا به حاکمیت خودش ادامه بدهد. بنابراین حامعه سرمایه داری بر اساس انسانیت، برابری و آزادی بنیاد نشده است، بلکه بر شالوده استثمار فکری و بدنی، تحقیر جنسیتها، نخبه پروری به جای پرورش همگانی، آپارتاید، نژادپرستی، ایجاد رقابت گرگانه با شعار "انسان گرگ انسان است Homo homi lupus est" مابین انسانها به خاطر یک کمی نان، کرایه خانه و بیمه.

بنابراین جامعه سرمایه داری از "تحلیل مشخص از شرایط مشخص هراس پاتولوژیگ" دارد، علی رغم حاکمیت و اعمال زور، سرمایه دار اسلحه انتقاد را به دست طبقه کارگر، دهقان و سایر اقشار زحمکتش جامعه نمی دهد زیرا که از استثمار و "خود بیگانه سازی" آنها زنده است که بیش از 85% جمعیت جامعه را تشکلیل می دهند.
تقریبا همه مکاتب جامعه شناسی، سیاسی، فلسفی، اقتصادی ادبی و غیره طوری در مدارس و دانشگاهها تنظیم شده اند، که حاکمیت سرمایه خصوصی را به زیر علامت سئوال نبرند که فقط تخت آن "دموکراتی، دموکراسی" فهمیده می شود و وظیفه قانون اساسی کشورهای غربی فقط دفاع از مالکیت حصوصی با همه قدرت حقوقی، سیاسی ـ دولتی، پلیسی و نظامی می باشد.

همه سندیکاهای اروپای با میلیونها کارگر عضو، به جای این که در مقابل حق خواری جامعه سرمایه داری، فقظ از "آشتی مابین سرمایه دار و کاربردار" دفاع می کنند، زیرا که مقوله کارگر در جامعه شناسی غربی وجود ندارد. در آنجا همه چیز تحریف شده است و خود کاربردران (کارگران) هویت و آگاهی کارگری ندارند و خودشان به منزله کارگر (پرولتاریا) قبول ندارند. در غرب روز کارگر به "روز کار"، جنبش و مبارزه کارگران به منزله "تحرک اجتماعی تحریف شده اند و تضادهای اجتماعی نهی کرده می شوند.

حالا این سئوال پیش می آید: سرمایه دار از خودش انتقاد می کند؟ چه دلیلی دارد؟ زیرا که او با زندگی اکثریت بزرگ شطرنج بازی می کند و آنها را با یک کمی نان، آب، برق، تلویزیون، مسکن و با هزاران درد و غم در حالت کیش و مات نگه داشته است.

کسی، متفکری، دانشمندی، مکتبی قادر نبیست در اروپا سیستم سرمایه داری را به زیر علامت سئوال قرار بدهد و همه علوم به سرمایه گره خورده اند و آگاهی انتقاد از سرمایه داری ندارند تا تضادهای آن را رفع و دفع بکنند.
به همین خاطر در تمام مکاتب فلسفی سرمایه داری (مثال: کانتیسم، مدرنیسم، پراگماتیسم آمریکایی،نیهیلیسم،ساختارگرایی، اگزیستنسیالیسم، پست مدرنیسم، راسیونالیسم، راسیونالیسم انتقادی، پوزیتیویسم، پست پوزیتیویسم و تا نئوپوزیتیویسم یعنی جهان بینی فلسفی امپریالیستی) و مکاتب جامعه شناسی بورژواری (مثل : از انترآکسیونیسم سمبولیک، میکرو ـ و ماکروسوسیولژی تا تئورسیینهای سیستم و مدرسه فرانکفورت) و مکاتب روان شناسی ( از فروید، یونگ، آدلر، توماس شاش تا فوکو) نقش اقتصاد اکیدا نفی شده است.

آنها معنویات ذهنگرایانه را مسئول مشکلات اجتماعی و اقتصادی مردم میدانند و نقش واقعیتهای اقتصادی ـ اجتماعی را در این رابطه طرد میکنند. آنها در واقع علت همه بدبختیهای مردم استثمار شده را در مجازیات خودبافته، رفتار شخصی هر فرد، در علاقه هر فرد به اعداد، در ضعف اگوئیزم فردی، درون ذهنیتی و میان ذهنیتی می بینند.

پراگماتیزم مثل کانتیزم طبیعت مادی را نهی می کند و به یک طبیعت عقلانی در آنسوی کره زمین ایمان دارد. این فلسفه ایده آلیستی ذهنیگرا با تکذیب طبیعت مادی خودش را با کدام تضادها مشغول می کند که دارای اهمیت این جهانی باشد؟ من همه نوشته های جیمز (James)، شیلر (F:C:S. Schiller) و دوی (Dewey) و برکلی را خواننده ام و در مورد شناسائی تضادهای اجتماعی چیزی از آنها ندیده ام. جز فرار از واقعیت مادی طبیعت.

انتقاد و انتقاد از خود برای تحلیل کلیت جامعه سرمایه داری وجود ندارد، ولی تبلیغ ضد سوسیالیستی و کمونیسنی در همه ابعاد اجتماعی هنوز هم حاکم است طوریکه فاشیزم را برابر با کمونیزم قرار داده میشود.
شما از کدام انتقاد حرف می زنید، برایم شفافیت غربی ندارد. من اصلا سعی نکردم تظر شخصی خودم را در مورد مسایل بیان بکنم بلکه کار من ارائه فاکتهائی است که به مرور مطالعات، مقایسات و بررسیهای علمی و مهمتر از همه تچربیات، دانشگاهی و تحقیقات من در طول 21 سال اقامت در کشورهای مختلف غربی و به اضافه در آمریکای شمالی بوده است. من همه مکاتب غربی را موررد تحلیل قرار داده ام زیرا که با آنها در گیر بوده ام.
بنابراین علت پیشرفت غرب نمی تواند در مثلث خلاقیت قرار داشته باشد زیرا که این اصول سه گانه تفکر و عملکرد علمی در غرب بیگانه است و مدام شعار "انتقاد در خانه ما لانه نکرده " به گوشهای آدم رسانده می شود.

 پیشرفت غرب به خاطر چپاول استعمار و نو استعمار فعلی تحت مقوله "جهان سازی اقتصادی غرب"، نه جهانی سازی اقتصاد جهانی:
 جوامع امپریالیستی غربی به جز آمریکای شمالی به غیر از آهن و ذغال سنگ چیزی ندارند و همه مواد اولیه تولیدی را از سایر قاره ها وارد می کند، از نیروی فکری سایر کشورها استفاده می کند، مواد اولیه تولیدی را به قیمت پشیزی وارد می کنند و همانها را به صورت کالای مصرفی فرم داده ، 30 برابر گرانتر به سایر کشورها می فروشند. اگر شما تاریخ کولونیالیزم را از قرن 17 تا به امروز تحلیل بکنید و مورد بررسی قرار بدهید به رشد غرب پی خواهید برد.
همین "کلوبالیزاسیون یا موندآلیزاسیون" که ار سال 1984 تا به امروز دادمه دارد، استمرار نئوکولونیالیزم غربی از طریق سرمایه است زیرا که آنها امروز قادر نیستند برای استثمار مواد اولیه سایر کشورها و نیروی کار انسانی خیلی ارزان از گزینه نظامی و اشغال استفاده بکنند. همین در چین 300 میلیون انسان روستائی را آواره کرده است و به شهر ها سوق داده است که این کارگران در کارخانه هائی کار می کنند که با پول غربی تولید می کنند و باید مثل گوسفندی در طویله های غربی در چین بخوانند و حق ندارند به شهر بروند و از صبح تا یک شب برای ساعتی در شرکت آدیداس و نایک برای یک ساعت کار مابین (0.12 – 0.22 Cent) حقوق می گیرند، حق صحبت ندارند، تنبیه بدنی می شوند و تحت بدترین شرایط حقوق انسانی کار می کنند و درصد خود کشی این کارگران دختر و پسر مابین (17 تا 27 سال) خیلی بالاست. من در 4 استان چین از این کارخانه ها دیدن کردم که از اردوگاه های هیتلر برای یهودیها هم بدترند.
شما تا به آنجا سفر نکنید و اینها را نبینید به کراهت غیرانسانی غربیها حتی در خیالتان هم پی نخواهید برد.
مشکل در این است که شما کشورهای امپریالیستی اروپائی غربی و آمریکای شمالی را که هارترین چهان هستند، از دور دموکراتیک می دانید. من ذیلا برای شما ثابت می کنم که نگرش شما دور از واقعیتهای تاریخ جنبشهای دموکراتیک مردمی می باشد که غرب تا به امروز در راستای نابودی آنها دسیسه و توطئه چینی کرده، کودتا کرده، اشغال نظامی کرده، آپارتاید نژادی به وجود آورده، بایکوت و تحریم کرده و هنوز هم می کند، خنگ و تبلیع روان شناسی جنگ بر علیه سایر کشورها به راه می اندازد، آنها نمی گذارند اکثر قریب به اتقاق کشورهای مادر مواد اولیه صنعتی برای کالاهای خودشان قیمت تنظیم بکنند و غرب با حربه اقتصادی "عرضه و تقاضا" همه تولیدات آنها را به پشیزی بی ارزش تبدیل می کند. این ضربه اقتصادی شدید کمر اکثر کشورهای جهان را خم کرده است و بازار جهانی امپریالیستی به این کشورها اجازه نمی دهد کالاهای خودشان را در بازار جهانی بدون قید و شرط بفروشند.



فرهاد فیض اللهی(Farhad222 )
۹۰/۰۸/۰۴ - 20:36
آمریکای شمالی به منزله هارترین امپریالیست جهان:
همین امروز در خود آمریکای شمالی 6000 نفر از نویسندگان و شخصیتهای دموکرات جهان مثل مارکز به منزله کمونیست کاته گوریزه شده اند و ورودشان به آمریکای شمالی قدغن است.
اگر شما در آمریکای شمالی همین روز هم در قهوه خانه روزنامه روسی پراودا را بخوانید، مردم به FBI تلفن می کنند و مأموران شما را تعقیب می کنند. سیستم سیاسی آمریکای شمالی دموکراتیک نیست، بلکه سرمایه داری امپریالیستی است که در آنجا بیش از دو حزب دموکراتها و جمهوریخواهان تا به حال در صحنه سیاسی نقش بازی نکرده اند و این احزاب هم در پشت پرده قدرت، از طریق مراکز مالی و فرهنگی امپریالیستی هدایت می شوند.
کشوری که ار بدو تاریخش برده داری کرده است و قبائل اولیه آمریکای شمالی را مثل حشرات استصال کرده است، از سال 1945 تا به امروز در 123 تا کشور جهان بر علیه حرکتهای دموکراتیک مردمی کودتای نظامی کرده ، از بمب اتم استفاده کرده، برعلیه مصوبات حقوق ملل در مسایل داخلی کشورها همین امروز هم دخالت می کند، بیشترین قراردادهای سازمان ملل را تا به حال امضاء نکرده است، با نظامیگری همه نظام جهان را در موازنات بین المللی بهم ریخته است. تهدید و حنگ، حمله سایبری، جنگ روان شناسی، بهم ریختن توازن سیاسیت منطقه ای در خاور میانه، آمریکای لاتین، افریقا و آسیا و غیره یکی از شاخصترین عناصر سیاست خارجی این کشور است.
در آمریکا شمالی راسیونالیزم حاکم است. این عقلگرائی یعنی ایمان به خدا جهان بینی ایده ئولوژیکی آن را تشکلیل میدهد، هزاران کلیساهای سیار رادیوئی و تلویزیونی و ثابت مردم را با اطلاعات مذهبی بمباران می کنند. آنتروپولوژی این کشور هنوز از حیطه آدم و حو خارج نشده است.
آیا کشوری که دموکراتیک باشد و در درون خودش مردمی باشد، به نظر شما اینهمه شرارت، نظامیگری، کودتا، جنگ، اشغال، تحریم و همچنین مغایر با تعیینات حقوق ملل دخالت مستقیم و غیر مستقیم در مسایل درونی سایر کشورها می کند و جنبشهای واقعی دموکراتیک را در جهان از بین می برد و دیکتاتورهای وحشتناکی را به سر کار می آورد، بعد از مدتی به خود آنها حمله می کند و می کشد، مثل: سوموزا، قدافی، صدام حسین، بن لادن (رئیس القاعده ساخت سیا)، حمکت یار، طالبان و صدهای دیگر؟
اگر شما یک مکتب انتقادی بورژوازی را در راستای تحلیل جامعه امپریالیستی سراغ دارید لطفا نام ببرید بعد از آن من همه حرفهایم را پس می گیرم. شما به پراگماتیزم اشاره کرده اید که گفته شما با آن همخوانی ندارد.

 دموکراتی یا دموکراسی غربی؟
پانصد و هفت سال پیش از تاریخ نگاری میلادی، کلئیس تندس „Kleisthenes“ در یونان باستان دموکراتی (با تلفظ فرانسوی واژه : دموکراسی) را وضع کرد که در آن Demos به معنای خلق (مردم) و Kratie حاکمیت (حکومت) است. کلئیس تندس مینوسید: اقتصاد پایه قدرت است و بدون قدرت سیاستی وجود ندارد. بنابراین حاکمیت (حکومت) خلق یا مردم زمانی امکان دارد که اقتصاد در راستای ارضای همه نیازهای مادی و معنوی مردم بدون هرگونه تفویض و بطور یکسان باشد. او جهت کنترل خدمات یکسان و برابری اقتصادی دادگاههائی را ایجاد کرد که از طریق آنها افراد سودجو از مقام خودشان عزل کرده میشدند.
تحلیلات و توضیحات آن زمان دال براین بودند که علل به وجود آمدن دموکراتی در یونان قدیم به خاطر عدم وجود یک دولت قوی و همزمان یک مونارشی ضعیف بوده است.

اروپائیها سعی کردند به مرور تاریخ، نگرش یونانی دموکراتی را تحریف بکنند و یک مسطوره کاملا ضد یونانی را رایج بکنند. در انگلستان، قبل از انقلاب فرانسه مجلس به وجود آمد که استقرار مقر نمایندگان ارسالی مردم در آن ،از افسانه موجود در اناجیل که دادگاه در سمت چپ خدا و حق در سمت راست اوست، گرفته شد. بنابرابن کسانی که در مصدر قدرت بودند در سمت راست رئیس مجلس و نمایندگان جناح مخالف در سمت راست او جای گرفته بودند. ژان ژاک روسو ، دوازده سال قبل از شروع اتقلاب فرانسه، انتقاد شدیدی از پارلمانتاریزم و ادعای دموکراسی نیابتی میکند و در این باره مینویسد:

"تا زمانی که خود من زنده ام، هیج نماینده ای قادر نخواهد بود مرا و نیازهای مرا در مجلس آن طوری بیان بکند که من آن را خواستارم. اگر این اتفاق بیافتد به معنای تحت قیمومت بردن شخص من است. در این صورت دموکراتی نیابتی مجلسی در انگلستان برای انسانها نیست و فقط برای خدایان است".

روسو به منزله پدر معنوی انقلاب کبیر فرانسه ، قبل از این در مورد تضادهای اجتماعی و قراردادهای اجتماعی کتاب مینویسد و باعث جهش فکری میشود که در آن انسانها به استثمار فکری خود از طریق دین پی میبرند.

ولی دموکراتی یونانی غربی نیست و این رده بندی جغزافیائی غربی خیلی جوان است. از آنجائی که یونانیان خودشان از آسیا و هندوستان به یونان امروزی کوچ می کنند، به همین خاطر در میتولوژی یونان "آسیا" پدر اروپا (دختر) می باشد و بناربراین دموکراتی در واقع نفکر آسیائی ـ یونانی و شرقی است، نه غربی!

در غرب بافت اصلی دموکراتی یونانی که برابری اقتصادی همه است بعد از انقلاب فرانسه در غرب مورد نحریف قرار می گیرد و پلورالیزم سیاسی (کثرت گرائی سیاسی) با دموکراسی استخلاف می شود که در آن مردم کافی است بر روی برگ انتخاباتی یک علامت ضربدر بزنند.
به قول کارل پوپر با این علامت قدرت مابین دولت بورژوازی و مردم نقسیم می شود و ما تحت این دموکراتی می فهمیم.
کارل پوپر و ماکس وبر می نویسند: ولی ما در غرب تحت دموکراسی " حاکمت مردم" نمی فهمیم که یک واژه یونانی و خطرناک است.

کارل پوپر در کتاب (جامعه باز و دشمنان آن، 2 جلدی، جلد اول 435 صفحه و جلد دوم 481 صفحه) کلمه ای را در مورد جهان سوم ( فقط تئوری مائو است و یک مفهوم من ـ در آورده و بی معنی) استفاده نکرده است که جامعه بسته مربوط به آن باشد. پوپر و ماکس وبر تئورسین جامعه سرمایه داری امپریالیستی هستند و دشمنان سرسخت مارکسیزم، سوسیالیزم و کمونیزم هستند.

برای کارل پوپر نوع دموکراتی امپریالیستی مثل یک ایستگاه راه آهنی می ماند که همه ترنهای سرمایه داری حق دارند از آن بگذرند، جز قطارهای مارکسیستی، سوسیالیستی و کمونیستی. اگر دقیقا به حرفهای پوپر توجه کرده باشید، دموکراتی او چیزی است که اصلا با مردم سالاری واقعی نقاط مشترکی ندارد.

تئوری جهان سوم مائوئیستی سه دهه است کرده است و این مقوله دیگر اهمیت سیاسی و اقتصادی ندارد، زیرا که هندوستان کشوری است که با 1100 میلیون جمعیت به قدری مواد غذائی تولید می کند که با مازاد آن جهان را سیر کرده است، 95 در صد ترم اقزار جهان در آنجا نوشته می شود و صادرات هند از سال 1900 به همه کشورهای غربی، پزشک، شیمیدان، بیوتکنولوژیدان و غیره است. فقط بنا به آمار خود غربیها در اروپا در هندوستان 380 میلیون هندی به مراتب بالاتر از سرمایه داران اروپای غربی زندگی می کنند که در کل اروپای غربی 520 میلیون جمعیت هست. اروپا امروز 250.000 متخصص نرم افزار و کامپیوتر را فقط از هند وارد کرده است.
چین همه تعادل اروپا و آمریکا را بهم زده است. ژاپنیها در میکروتکنولوژی غرب را 30 سال به عقب انداخته است. آسیا امروز نقش مهمی را در همه موارد تکنولوژیکی، غرب را به چالشهای عمیق وارد کرده است.

بنابراین غرب از چپاول جهان، صادرات تسلیحات نظامی، نظامیگری، جنگ، کودتا، ایجاد تفرقه و اختلافات مذهبی، صدور سرمایه، تحریم، زورگوئی، تهدید نظامی جهان، نژادپرستی و غیره زنده است که در عملش جزء اخلوکراسی (Ochlokratie) سرمایه (ارازل و اوباش گرائی سرمایه) کار دیگری نمی کند. حیف است که غرب به منزله دنیای کثیف امپریالیستی لقب دموکراسی را یدک بکشد که هنوز هم سیاست خارجی خودش را با مالتوسیانیزم انگلیسی برای کنترول جمعیت جهان از طریق شرعی سازی جنگ ادامه می دهد و در درون خودش هم از مردم سالاری خبری نیست.


ـ



یعقوب کاظم زاده(yaghoob )
۹۰/۰۸/۰۴ - 23:45
@};-@};-@};-@};-
حسین حامی(Heboot )
۹۰/۰۸/۰۶ - 18:19
خانم خلیلی من نمی دونم طرح این سوالات چه مشکلی از این جامعه و جوانان حل خواهد نمود . شاید اندیشه

افرادی چون من در حد شما و بعضی از اساتید بزرگ این سایت نباشد . ولی واضحا خدمتتون عرض می کنم . دنبال

مطلبی باشید . که هم به درد دین و هم آخرت کاربران بخورد . و همه بتوانند از مطالب شما استفاده کنند .

این موضوعات سمبولیک غیر از وقت کشی و استفاده تعداد خیلی قلیلی از کاربران ارزش خاصی را به همراه نخواهد

داشت . بنظر می رسد .شما کتب زیادی در رابطه با اینگونه مسائل مطالعه می کنید . که شاید گفت کتب تخصصی

هستند و در حد تخصص هر کاربری نمی باشد . طرح اینگونه سوالات در این سایت جایگاهی ندارد . و غیر از خستگی

وایجاد یک نوع تضاد افکار ... فاقد خمیر مایه ای است که روح و روان ما به آن نیاز دارد .

از طرح سوالاتتان تشکر می کنم .ولی سطح فکری اعضا سایت را ابتدا بسنجید و بعد به طرح سوال اقدام کنید .

هر چه که دلتان می خواهد فکر کنید و هرچه دلتان می خواهد به من بگویید . من آنچه را که عقل ناقصم درک

می کند خدمتتان معروض داشتم . موفق و استوار باشید .:):):)
سایه خلیلی(SAYEJOON )
۹۰/۰۸/۰۶ - 23:50
آقای رستمی زاده!
موضوع پیشنهادیم نه تنها برای ایران بلکه برای هر کشور دیگری دارای اهمیت اکسیژنی می باشد که شما درباره اهمیت آن عمیقا فکر نکرده اید. فکر درست و تنظیمش، پاکسازی آگاهی از فکر غلط که در شمار داده های فرهنگی هستند، یکی از توانمندیهای یک انسان ، یک جامعه، یک فرهنگ و کل جهان است. زیرا با همین فکر است که ما همه علوم را تعریف می کنیم، به خودمان، زندگیمان، کائنات مفهوم می دهیم و انسان واقعی بودن با آن تعیین می کنیم.
بنابراین از آنجائی که فکر ما هم با دگرگونی، نوع آوری، اختراعات، تغییر مناسبات کمی و کیفی مناسبات کاری با ابزار تولید جدید و غیره مدام در حال شدن و تکامل است. ما برای تنظیم شناختهای علمی استنتاج شده خودمان، جهت بهتر سازی ابعاد مختلف فکر و عملکردمان نیاز به سه اصول تفکر و عملکرد علمی یعنی انتقاد، انتقاد از خود و انتقاد از انتقاد داریم تا در اغلاط خودمان که شناور هستیم، غرق نشویم. بنابراین مثلث خلاقیت به منزله نجات غریق ماست.
عرضم به حضور شما، برای کار برد مثلث خلاقیت که من برای اولین بار در ایران بانی آن هستم، نیاز ضروری هست که این در مدارس، دانشگاه ها تنظیم بشوند تا این که ما قادر باشیم مدام جامعه خودمان را در همه ابعاد اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، فکری، جهان بینانه، انسانی، حقوق انسانی و انسان دوستی جهانی تکامل بدهیم.
فکر درست، شناخت به آگاهی درست، تطابق مداوم زندگی با شرایط مادی ـ عینی طبیعت و هم چنین روشهای تنظیم فکر درست و ایجاد کارآئی در آن باید به همگان آموزش داده بشوند و این وظیفه یک جامعه ای است که در آن دروغ، خود فریبی، دیگران فریبی، واقعیت زدائی، متوسل شدن به تخیلات و مجازیات، استعاره گرائی به جای پذیرش "الهام از نیروهای واقعی طبیعت"، خرافات گرائی رنگارنگ و هزاران کلاهبرداری فکری، ذهنی، ایده ئولوژیکی، زبانی، عملکردی، ضربه زنی مستقیم و غیر مستقیم، زخم زبان زدن، غیبت پاتولوژیکی و هزاران خصوصیات ناشایست و ناهنجاریهای رفتارهای دلائل اضطرای برای اعلام خطر فکری نیستند که دارد انسانهای جامعه ما را در راستای مسمومیت فکری سوق می دهد؟
چیزی را که من پیشنهاد کرده ام داروی درد شفابخش فرهنگی فعلی کل بشریت است که تحت شرایط عینی سرمایه داری جهانی به شدیدترین وجه ممکن استثمار می شوند. در همه جا جلوی آزاد فکر و بیان گرفته می شود تا آگاهی انسان را راکد کرده و مسموم بکنند، که کسی قادر به فکر نباشد.
مشکل ما دین نیست، دین مسأله فردی است و هیچ کس دیگری هم مسئولیت گناه های من و شما را اولا به عهده نخواهد گرفت و دوما مسئول آنها در پیش خدا نخواهد بود. بنابراین دین مسئولیت اینجهانی ندارد.
در خود قران آمده است: خداوند در سرنوشت کسی تغییر ی را انجام نمی دهد بلکه هر کسی مسئول اعمال خودش است. با همین جمله قران مسئولیت اجتماعی دین هم در اینجهان و هم در آنجهان ختنه شده است.
دین هم که قادر نیست، شکم انسانها را سیر بکند، برای هر خانواده یک ماشین در دسترس قرار بدهد، مردم را برعلیه بیماریها بیمه بکند، برای خانمهای خانه دار حقوق پرداخت بکند، برای دانش آموزان و دانشجویان شهریه پرداخت بکند و به آنها بورس تحصیلی بدهد. دین که قادر نیست جلوی حق خواری و رشوه خواری دولت ـ اسلامی را بگیرد، جلوی ترویج فحشای اسلامی را همانند "صیغه" و "زبان خیابانی" را بگیرد و به کودکان خیابانی و کارتون خوابهای خیابانی حقوق و مسکن بدهد تا حیثیت انسانی آنها از گزندهای اجتماعی در امان باشد. پس این دینی که شما از آن صحبت می کنید: چه ارزشی انسانی دارد و از چه ارزش انسانی دفاع می کند؟

شما می نویسید:
"این موضوعات سمبولیک غیر از وقت کشی و استفاده تعداد خیلی قلیلی از کاربران ارزش خاصی را به همراه نخواهد داشت".
آیا موضوع من واقعا وقت کشی می کند یا این که موضوع شما در مورد "شیطان"
که سعی می کنید آن را اثبات بکنید؟ اثبات شیطان و ترویج "خرافات صرف" چه سودی به این انسانها دارد؟

جامعه ما دارد در خرافات دینی خغه می شود و شما خودتان در عصر اتم به تداوم همین خرافات صرف کمک می کنید. آیا جوانان ایران برای ساختن یک "ایران دموکراتیک فردا " نیاز به خرافات دینی دارند یا این که نیار به تفکر خلاق اینجهانی که تحت شرایط عینی ـ مادی زندگی آنها به وقوع می پیوندد و نیازهای واقعی آنها مورد ارضاء قرار می گیرند؟

دین در راه رستگاری و رهائی بشریت از چنگال برده داری، فئودالی و بربریت مدرن در شکل سرمایه داری شکل نگرفته است، بلکه برای استثمار فکر انسان آمده است تا با شعار "فقر و غنی خواست ربانی است" انسان را بطور مضاعف مورد استثمار قرار بدهد: اولا استثمار یدی از طریق سرمایه دار و استثمار فکری از طریق دین که هر دو به مرور تاریخ مکمل و متمم همدیگر بوده اند و هنوز هم هستند.

شما در پاساژ دیگری از نوشته خودتان ادعا می کنید:
"طرح اینگونه سوالات در این سایت جایگاهی ندارد . و غیر از خستگی وایجاد یک نوع تضاد افکار ... فاقد خمیر مایه ای است که روح و روان ما به آن نیاز ندارد".

افکار شما دال بر این است که شما مخالف آزادی بیان و فکر هستید. برای یک آدم اندیشمند هیچ آلترناتیو (شاخص تعیین کننده) دیگری جز آزادی فکر و بیان وجود ندارد. مگر شما مسئول تعیین جایگاه موضوعات ارسالی به سایت میانالی هستید که تشخیص بدهید که موضوع پیشنهادیم جایگاهی را در سایت نداشته باشد؟ مگر مثلث خلاقیت کمتر ارزشی از بحث شیطان شما دارد که هزاران سال است با آن گوش بشریت را کر کرده اند و تا به حال هم سودی برای کسی نداشته است؟ مگر شیطان مقیاس سنجش اعمال شما در "انحراف از راه راست و زندگی درست" می باشد که به "جای مثلث خلاقیت" از "قطب نمای شرارت ربانی به منزله شیطان" جهت می گیرید.
در جملات فوق، شما دارید بجای "من" از "ما" استفاده می کنید و به جای دیگران حرف می زنید. این به مفهوم تحت قیمومت بردن دیگران و سر آغاز یک تفکر سنتی ـ دیکتاتوری است که یکی از ویژگیهای جامعه استبدادی ماست. شما با این نگرش، خواه بطور آگاه و خواه بطور ناخودآگاه در راستای ختنه سازی افکار دیگرن گام بر میدارید که علت تاریخی این نگرش دیکتاتوری فکری را "در کالبد شکافی ضد انتقادگرائی، نوشته آقای فیض اللهی" مورد تحلیل قرار گرفته است که دوای درد هرگونه تفکر انتقادی و جامعه ایران می باشد.

حسین حامی(Heboot )
۹۰/۰۸/۰۷ - 00:16
خانم خلیلی نیازی به این طول و تفسیر نیست و من هم منکر ابداع و اطلاعات شما نیستم . ببینید خواهرم اگر من

در این سایت یک بحث تخصصی در مورد سازه های بتنی قرار بدهم . نباید امید وار باشم که همه ببینند و نظر بدن

شما در این مبحث نزدیک 100 بازدید داشته اید حال اینکه آنهایی که نظر دادند . به تعداد پنج انگشت دست نمیرسد

به قول خودتان جای این مباحث در دانشگاه و مدارس عالی نه این سایت .

اینجا فقط جای مباحثی است . که جوانان امروزی که عاشق پیشه هستند . لذتی از این گونه مباحث ببرند .

اینجا جای مناسبی برای بحث های علمی شمایا من و امثال من نیست . من فقط توصیه کردم . مابقی کار

و تصمیم گیری به عهده خودتان است . والا بنده هیچ گونه نظر ی راجع به مطالب شما ندارم .

سربلند باشید و پیروز
حسین حامی(Heboot )
۹۰/۰۸/۰۷ - 00:46
و در ادامه بحث فقط بدانید که ده سال دیگر شما ویا امثال شما همین بحث ها را خواهند داشت . بدون هیچگونه

بازخوری . در مورد هر مطلب من در همان جای مطلب صحبت کنید . ومن اصلا و ابدا انسان خرافی نیستم .

آنچه را که من بدان اعتقاد و پای بند هستم . خداوند است ولا غیر . بستن خرافه پرستی به ناف من متاسفانه

از آن مغز و نگرشی که شما دارید . بعید بنظر می رسد .

ضمنا دین ما جوابگوی تمامی مسائل از هر نظر می باشد . اسلا م دینی است کامل که خداوند بعد از این دین

که دین کاملی است و بوسیله پیغمبر خاتم بر ما ارزانی داشته . دین دیگری نیامده و نخواهد آمد .

ضمنا جهت مزید استحضار حضرت عالی به عرض می رسانم . علم انسان در حال حاضر یک به صد کشف و مورد

استفاده قرار گرفته و انشاالله با ظهور صاحب دین . خواهید دانست که اکنون در گمراهی و سیاهی عمیقی فرو

رفته ایم . حضرت امیر در سخنی که با مردم داشتند فرموده اند من به راه های آسمانی واردترم تا به طرق زمین

ولی مردم آن زمان چیزی حالیشون نمی شد . واین عینا در حال تکرار است تا فرزند بزرگ حضرت زهرا ظهور نمایند

وآن زمان است که خواهیم دانست علم ما چیزی نیست . حال هرگونه برداشتی که شما دارید داشته باشید

چون هیچگونه تاثیر و تاثری بر من نخواهد داشت . خسته نباشید از اینکه به فکر جامعه و مردم آن هستید.

سایه خلیلی(SAYEJOON )
۹۰/۰۸/۰۷ - 20:29
آقای رستمی زاده!
شما با سازه های بتونی مثالی را زدید که در شمار موضوعات کمیاب است. واقعیت این است که در این سایت 5 نفر بیشتر قادر به اظهار نظر نیستند و مابقی به جای اظهار نظر فقط "به به" و "چه چه" می کنند.
مردم عادت به مطالعه، فکر، ارائه نظر و انتقاد ندارند و خودشان قادر به تولید فکر نیستند. 99% کاربران اولا مصرف کنندگان سایتهای انترنتی هستند که سایت میانالی را با تجدید تولید آشغال اطلاعاتی دیگران پر می کنند و آنها خیال می کنند که دارند سایت میانالی را می چرخانند.
ما که در اینجا منتظر بارگیری سایت با مطالب تکراری و سرقت ادبی از دیگران به اسم خودشان نیستیم تا میمون وار مقلد بشویم و به آشغال دیگران نمره 5، چند تا گل و سه تا تعارف الکی بکنیم. این وقت کشی برای همه است.
ما باید یاد بگیریم، خودمان تولید فکر بکنیم، مقاله بنویسیم، نقد بکنیم، انتقاد پذیر باشیم، برخورد شخصی را با اظهار نظر استخلاف بکنیم.
شما طوری صحبت می کنید که گوئی این سایت کودکستان فکری برای "جوانان عاشق پیشه" ایرانی است تا از زندگی لذت ببرند. پس در این صورت نقش من و شما در این سایت چیست؟
مگر این سایت فقط برای "دایه بازی"، " عاشق شدن به خوانندگان غربی"، "سیخک زبانی در قالب متلک به دختران"، " بی ارزش کردن دختران با جوانان سنتی بی اطلاع از عشق و دوستی"، "تحقیر رنگارنگ دختران در قالب مذهبی ـ سنتی ساخت ایران" و "کودکستان تمرین دوست داشتن" و غیره می باشد؟
مشکل جامعه فقط همین است که جوانان را به سوی لذت گرائی عشقی سوق بدهیم ؟ انترنت به نظر می آید که یک مسجد مجازی آزادی برای شیطنت جوانان باشد و هر کاری را که دوست دارند، انجام بدهند زیرا که خداوند نگاهی را به خانه مجازی خودش هم نمی اندازد تا ببینید که چه جوانانی را خلق کرده است که در واقعیت جامعه از همه چیز ختنه شده اند، بریده اند و همه چیز را در خفای انترنتی انجام می دهند.

آقای رستمی زاده، چرا تحمل انتقاد را ندارید، وقتی شما از شیطان و جن و غیره حرف می زنید، این جوانان را که به قول خودتان "عاشق پیشه" هستند به جای دنیای عشق، خودتان آنها را به عالم هپروت تخیلی می برید و به آنها از مجازیات دینی حرف می زنید تا در خرافات ذهنی خودشان غرق بشوند، به جای این که مشعل علم را به دست آنان بدهید تا راه سعادت اینجهانی خودشان را نورانی بکنند.
با وجود این شما ادعا می کنید که خرافات به شما نمی چسبند. در حالی که نگرش غلط خود شما را هم استثمار فکری می کند، بدون آن که به این خودبیگانگی واقف باشید.
برای رهائی شما از قید و بند خرافات رنگارنگ، علم و تفکر علمی (دیانوئتیک) و مثلث خلاقیت تنها الترناتیوی هستند که هر انسان سالم فکر نقش آنها را در تشکل زندگی اینجهانی بدون شک و تردید تأئید می کند.
همه تصورات فوق شما، خیالاتی فقط برای خود ـ ارضائی در زندگی هستند که معنای عام ندارند زیرا که مفهوم زندگی فقط بطور فردی قابل تعریف و تشکل است.
حسین حامی(Heboot )
۹۰/۰۸/۰۷ - 21:08
خانم خلیلی . من مطمئن هستم که شما مطالبی که من در اکانت خودم گذاشته ام . به درستی مطالعه نکرده اید .

و فقط مرا متهم می کنید که من انسانی خرافاتی هستم . و دارم این موضوعات را پایه ریزی می کنم . با قاطعیت

می گویم که حدود 80 درصد مطالب من در مورد خداوند است . و 20 درصد را هم مطالب متفرقه است .

من حدود یک ماه است که با این سایت آشنا شده و عضو شدم . و در همان ابتدا متوجه گردیدم . که این سایت دارای

فقر معنوی است . و کاربران به موضوعاتی می پردازند . که نه به درد دینشان می خورد ونه آخرت !

ومن وظیفه انسانی خویش دیدم که تا حد ممکن با مطالبم دیگران را به سمت و سوی خداوند سوق دهم . که اگر

در این امر موفق می شدم . آن به اصطلاح ماشین فکر کاربران را روشن می نمودم . ولی متاسفانه جبهه گیریهای

زیادی بر سر اعتقادات و مطالب من در طی این مدت شد . ولی هنوز من خسته نشده ام . و این را بدانید به محض

اینکه تشخیص دهم . حضور من در این سایت بی فایده است . عطایش را به لقایش بخشیده و این سایت را ترک

خواهم نمود .

یک مطلب من در مورد شیطان کیست نوشتم . آن هم با اتکا به مطالعاتی که در این زمینه داشته ام . اما همین

خود شما علنا می گویید نباید جوانان را به این سمت سوق دهم . مگر یادآوری این موضوع که در قران زیاد در مورد

آن بحث شده خرافات و خرافه پرستی است . آقای مرسلی بدون اینکه مطلب مرا بخواند نظر می دهد . و توهین

می کند که شما به دین و ائمه ضربه زده اید . چرا اینگونه برخورد می کنید . شما که ذهنتان متعالی ست چرا؟

من بسیار انسانی منطقی هستم . ولی نمی توانم بی احترامی و کم اطلاعی را بی جواب بگذارم .

اگر من به شما می گویم خانم خلیلی این مباحث در این سایت جایگاهی ندارد برای چیست ؟ مگر من دشمن

شما هستم . پر واضح است که من سطح فکری کاربران این سایت را سنجیده ام . و می بینم مباحث شما هم

دردی را دوا نخواهد کرد . والا من خودم شخصا در مسائل دینی حاضر به تبادل نظر هستم .

متاسفانه این سایت با کاربران زیادش فقط دنبال وقت تلف کردن هستند . و موضوعات عاطفی زمان جوانی خود

را دنبال می کنند . اشعار عاشقانه با الصاق یک آهنگ به آن ! شما میخواهید تولید فکر چه کسانی را بالا ببرید

همین کاربران !!! مجددا می گویم کار شما مشت به سندان کوبیدن است . دیگر خود دانید . آنچه را که من به

ذهنم می رسید گفتم خواه از آن پند گیر خواه ملال .

ضمنا هرجا از مطالب من که احساس می کنید . در راستای خرافه و خرافه پرستی است . واضح و روشن بگویید

واز کلی گویی در مورد مطالب من جدا بپرهیزید . چون من به هیچ وجه انتقاد مفتکی را پذیرا نیستم .

موفق باشید.




سجادغم سوار(sajjad-s )
۹۰/۰۸/۰۸ - 19:18
:)@};-@};-@};-@};-


لوگین شوید تا بتوانید نظر درج کنید. اگر ثبت نام نکرده اید. ثبت نام کنید تا بتوانید لوگین شوید و علاوه بر آن شما نیز بتوانید مطالب خودتان را در سایت قرار دهید.
نام کاربری:
پسورد:
اپیلاسیون (خانم خانما)اپیلاسیون (خانم خانما) چگونگی درج آگهی در سایت و قسمت تبلیغاتسریع ترین اینترنت هوشمند میانه اولین استودیو صدابرداری و آهنگسازی در میانه (در سطح حرفه ای) *Aytay-studio* دار قالی و دخترکآموزش زبان انگلیسی ازطریق پیامک برای کتاب معروف۵۰۴ لغت ضروری زبان انگلیسی تنها در ۷۰ روز.رتبه بندی شرکتهااگه نگیم و نخندیم پیاز میشیم و می گندیمدوست دارم

مسئولیت کلیه مطالب به عهده نویسندگان و ارسال کنندگان آن است